قسمتی از خاطرات خود نوشت شهید امی دو روز قبل از شهادت!
۱۲ دی بعد از نیمه شب خوابیدم. پس از آنکه نامهای برای خواهرم، خدیجه و یک کارت پستال هم برای برادرم در ایستگاه گرمسار نوشتم، همین لحظه بود که به ناگاه اشکهایم سرازیر شد. چون یک لحظه این فکر به ذهنم آمد که در جنگ با نیروهای عراقی شهید میشوم! نمیدانم کی خوابم برد
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 23:44 توسط سرو قامتان
|