مصاحبه با مبلغ شیعه در آرژانتین توسط محمدمهدی عبداللهزاده
سر ساعت آمد؛ با چهرهای گشاده، راحت و صمیمی.
دست دراز کرد و گرم احوالپرسی کرد.
راحت و سلیس فارسی صحبت میکند، نه انگار که فارسی زبان چندم وی است.
شش ماه از سال را در حوزه علمیه قم مشغول تحقیق و تدریس است و شش ماه دیگر مشغول تبلیغ در خارج از کشور.
از آنجایی که دکتر سهیل به زبان های اسپانیولی، عربی، فارسی و انگلیسی مسلط است، در ۲۵ کشور دنیا فعالیت فرهنگی دارد.
مستند می سازد، و مجری کارشناس شبکه های هیسپان تی وی و الکوثر است.
یکی از فعالیت هایی که او در خارج کشور دارد، تأسیس مراکز اسلامی، تبلیغ دین اسلام و تشیع و تدریس در دانشگاه های مختلف است.
چندین سال در حوزه قم درس خوانده و مدرک دکترای تمدن اسلامی را از دانشگاه بیروت دریافت کرده و دانش آموخته فلسفه و عرفان اسلامی از دانشگاه جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله میباشد.
خودم را معرفی کردم و خواستم تا به سئوالاتم پاسخ دهد.
- لطفا خودتان را معرفی کنید؟
سهیل اسعد (ادگاردو روبین) متولد 1975 میلادی در آرژانتین هستم.
پدرم 65 سال قبل، از لبنان به آرژانتین مهاجرت کرد.
مادرم آرژانتینی است و پدر بزرگش حدود صد سال قبل به آرژانتین مهاجرت کرده بود.
ما چهار خواهر و برادر هستیم که من کوچکترین آنها هستم.
از حال و هوای کودکیتان تعریف کنید؟
در آرژانتین مدرسه اسلامی نبود، هر چند که ما اسماً مسلمان بودیم، اسلام برای ما سبک زندگی نبود. در غرب، دین سبک زندگی نیست و حتی مسیحیها در هفته، فقط دو ساعت در یکشنبهها به کلیسا میروند. سطح فرهنگی مسلمانان پایین بود و اطلاعات آنان از اسلام کم بود و اکثراً هم مهاجر بودند.
- از نقاط عطف زندگیتان بگویید؟
پس از دوران ابتدایی، برای تحصیل در رشته برق اسم نوشتم. پس از دو سال تحصیل در این رشته، به این نتیجه رسیدم که نیازهای من چیز دیگری است و به رشته بازرگانی تغییر رشته دادم. در حالی که در این رشته درس میخواندم، هنر، شعر، فلسفه و ادبیات برایم کشش خاصی داشت. تا اینکه در سن پانزده سالگی مسئول مدرسه ما از من خواست به گروه تئاتر بروم. حضور در این نوع فعالیت، دریچه جدیدی به رویم گشود. در این حیطه، معنویتی میدیدم که من را اشباع میکرد. تئاتر را با توجه به فضای عمیقش، ابزاری برای اعتراض سیاسی و بیان حقایق یافتم.
هر روز بیشتر وابسته به تئاتر میشدم و تمام زندگیام را پر کرده بود؛ به حدی که تصمیم گرفته بودم، زندگیام تئاتری باشد. فاصله سنی پانزده تا بیست سالگی را در این فضا سپری کردم، ولی در بیست سالگی به این نتیجه رسیدم که نیازهای عمیقتری نیز دارم که تئاتر جوابگوی آنها نیست و از طرفی بایستی برای کسب درآمد نیز فکری میکردم.
خوشی و خوشگذرانی های جوانی ، سیرابم نمیکرد و دنبال معنای عمیق تری از زندگی و لذت بودم. الگوی انسان آرژانتینی برایم جالب نبود. برای همین به دنبال یک مدل جدید از زندگی انسانی بودم.
در مقطع دانشگاه در رشته عربی اسم نوشتم و شروع به تحصیل کردم. هدفم این بود که مترجم عربی ـ اسپانیایی شوم. همزمان شروع به قرائت قرآن کردم. یکی از اساتید دانشگاه که به نظرش رسیده بود، در یادگیری زبان استعداد دارم، یک روز به من گفت: با این شرایط، اگر دو سال به لبنان بروی، مسلط به زبان عربی خواهی شد.
برای اقامتی یک ساله به لبنان رفتم. همان ماه اول، انقلابی عجیب و عمیق در روحیهام ایجاد شد. در آرژانتین دیده بودم که زندگیشان غرق سکس، فوتبال و نیازهای سطح پایین است و تا 35 سالگی کمتر ازدواج میکردند، ولی در لبنان جوانان نوزده، بیست ساله تشکیل زندگی میدهند.
بیش از هر چیز با شروع ماه محرم و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام غوغایی در وجودم احساس کردم. سینهزدن، سیاهپوش شدن، غذای نذری و استماع سخنرانیهای مذهبی و مخصوصاً سخنان سیدحسن نصرالله آتشی در درونم شعلهور ساخته بود. در واقع با یک انسان جدید آشنا شده بودم و از سویی سخافت غرب را به درستی درک کردم. در غرب اوج عرفانشان گوش دادن به موسیقی بود و به قول خودشان، در کاباره هم میشد تجربه عرفانی داشت. ارزشهای اخلاقی و معنویای را که در کتاب¬ها خوانده بودم لمس میکردم؛ مثل عفت، برادری، برابری. از سویی هم ملاقات با وطن پدری، زبان عربی، بستگان و آشنایی با مسلمانان، موج جدیدی را وارد قلبم کرده بود.
در این فضای معنوی بیشتر کتاب میخواندم و به سخنرانی میرفتم. شرکت در نماز جمعه و جماعت، زیارت مقبره شهدا، شرکت در راهپیماییها و تشییع جنازه شهدا، انقلابی در درونم ایجاد کرده بود که سبب شد تصمیم بگیرم به زندگی قبلیام برنگردم. به نظرم رسیده بود که بیست سال عوضی در سرزمینی دیگر بودهام.
سال 1996 میلادی برای یک مأموریت سه ماهه بهعنوان مترجم یک روحانی به سانتیاگو و یک مرکز اسلامی شیلی رفتم تا در امر تبلیغ یاورش باشم. در این سفر دریافتم، وقتی که روحانی زبان نداند، نمیتواند پیام رسان خوبی باشد. در همین مسافرت برای دیدار با خانوادهام به آرژانتین رفتم. آیت الله مصباح آنجا بود. موضوع را به فال نیک گرفتم و مصمم شدم به ایران آمده و طلبه شوم.
چند عامل نقشی تعیین کننده در مبلّغ شدنم داشتند. اولین عامل این بود که لذتهای دنیوی و مادی هیچوقت مرا سیراب نمیکرد و همیشه به دنبال لذتهای عمیقتر میگشتم. دومین عامل اینکه آن الگوی بشری که جامعه آرژانتین برای زندگی ارائه کرده بود، برای من جالب نبود. هیچوقت نمیخواستم مثل آرژانتینیها زندگی کنم و به دنبال یک مدل جدید از انسان بودم؛ یک شروع جدید برای شروع یک زندگی دوباره. سومین عامل این بود که به دنبال معنای عمیقتری از زندگی میگشتم. درواقع چارچوب مادی زندگی برای من خیلی واقعیت نداشت. احساساتی در درونم وجود داشت که به من میگفت حقیقت دیگری باید باشد، یک معنای جدید که باید آن را پیدا کنم. بعدها با مطالعه و تحقیقات گسترده، این معنای عمیق را در اسلام پیدا کردم. ابتدا اسلام را برای خودم میخواستم. ورودم به حوزه علمیه برای خودسازی شخصی بود. در ادامه توانی در خودم دیدم و احساس کردم که با استفاده از هنری که قبلاً آموخته بودم، میتوانم تأثیرگذار باشم. در شرایطی که هم توان داشتم و هم تبلیغ دین برایم یک تکلیف شد، مبلّغ شدم. بنابراین در سال 1997 به ایران آمده و در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل شدم.
- تحصیل در حوزه را چگونه یافتید؟
محیط حوزه بسیار متفاوت بود. دریافتم تحصیل در حوزه علمیه نیاز به صبر و حوصله دارد. جدیت در یادگیری و تمرین دروس نمونه عجیب و غریبی است. سیستم تحصیل در حوزه به نحو خاصی است که ابتدا از آن سر در نمیآوردم.
ابتدا فارسی را آموختم و سپس یادگیری صرف و نحو زبان عربی شروع شد. بعد از آن نیز منطق را درس گرفتم. برایم سئوال بود که من آمدم اسلام یاد بگیرم، چرا باید منطق بخوانم؟! من دغدغه هدایت داشتم و میخواستم هر چه سریعتر از اسلام چیزهایی را بیاموزم و برای هدایت دیگران عازم شوم تا دوستان و بستگانم هدایت شوند و ملحد و کافر نباشند. چهار سال تمام در مدرسه حجتیه بودم. نمیخواستم مجتهد در فقه و اصول فقه شوم.
- چگونه تبلیغ میکنید؟
آمریکای لاتین منطقه وسیعی است و دارای 22 کشور اسپانیولی زبان است. در این کشورها سیاه¬پوستان، سرخ¬پوستان و مهاجران عرب فراوانی زندگی میکنند. تنوع فرهنگ و نژاد بسیار است. مسیحیان کاتولیک و پروتستان نیز در این کشورها مشغول تبلیغ هستند و مخاطب بسیاری دارند.
روش تبلیغیام اقتضایی است و وابسته به شرایط فرق میکند. تمام دنیا را صحنه تبلیغ اسلام میدانم. همه جا میروم، هر چند که در آنجا خبری از گنبد و سجاده نباشد. مساجد، منازل، مغازهها، دانشگاهها و قهوهخانهها نیز محلی برای تبلیغ هستند. همراه مردم و با مردم زندگی کردن مهم است. پیامبر ما صلی الله علیه و آله «طبیبٌ دوار بطبه» بود. ما باید چنین باشیم نه آنکه منتظر دست¬بوسی یکجا بنشینیم.
شما می توانید به نام مرکز مطالعات دینی در این کشورها فعالیت کنید، سخنرانی کنید، کتاب چاپ کنید، در دانشگاه¬ها حاضر شوید ولی نباید روی حساسیت های خاص سیاسی انگشت بگذارید. ما در این کشورها فعلاً نمی توانیم از همه مسایل شریعت بگوییم. آنها بی دین هستند و تمام تلاش ما در قدم اول این است که آنها خدا باور شوند.
رقص و موسیقی جزء لاینفک زندگی آنهاست و روابط نامشروع، تفریح شایع آنهاست! حالا شما بیایید همان اول کار به این مردم بگویید حجاب، روابط محرم نامحرم و مانند آن! شک نکنید از آن اعتقاد و تفکر اسلامی که پایه رفتار اسلام است هم فرار می کنند. ما همان روشی را دنبال می کنیم که اهل بیت علیهم السلام در سیره تبلیغی شان داشتند، یعنی زندگی دینی در بین مردم.
عمده فعالیت ما زندگی با مردم است: گفت و گوی دو یا چند نفره که گاه چند ساعت طول می کشد. دیدار با مردم. در آغوش کشیدن آنها. بوسیدن آنها. احوال پرسی از آنها. دادن پول. کمک به رفع مشکل آنها که در بسیاری از این برخوردها گاه هیچ گفت و گوی خاص دینی هم صورت نمی گیرد. ما همان روشی را دنبال می کنیم که اهل بیت علیهم السلام در سیره تبلیغی شان داشتند: «زندگی دینی در بین مردم».
الحمدلله بعد از پیروزی انقلاب و همچنین پس از وقایعی مانند پیروزی حزب الله و یازده سپتامبر، دنیا خیلی تشنه است که با مذهب ما بیشتر آشنا بشود و به همین خاطر در دانشگاه¬ها و مراکز علمی مختلف کرسی هایی تشکیل شده و ما هم در این زمینه فعال بودهایم و بنده در ۸۰ دانشگاه تدریس، سخنرانی و یا شرکت در کنگره ها و سمینارها داشتهام.
- آیا تشکیلاتی کار میکنید؟
کار ما در کل آمریکای لاتین یک کار سه چهار نفری است! که آقای عبدالکریم پاز، آقای فیصل مرهل که در بخش ترجمه متون فعالند و آقای محمود که در همان آرژانتین مشغول تبلیغ هستند. همین چند نفریم در ۲۵ کشور! یعنی کار، کار مختصری است ولی بازتاب و آثارش الحمدلله خوب بوده است. در کشورهایی که ما حضور پیدا می کنیم، می توان گفت طلاب حوزه علمیه قم را نمایندگان واقعی اسلام می دانند. البته مبلغینی که از اینجا می روند، به خاطر نشناختن فرهنگ و آداب و زبان آنها، معمولاً مشکلاتی دارند که ما الحمدلله این مسائل را نداریم و کار برایمان آسان تر است.
کارم در سفر است و هر سال، شش ماه دور از خانواده هستم. خانوادهام خوب توجیه هستند و با من همراه میباشند. خانم و فرزندانم میدانند که چه وظایفی بر دوشم است و برای همین کاملاً همراهی میکنند. از اهداف و نتایج کارم با خانوادهام صحبت میکنم تا بدانند در چه کار ارزشمندی یاور من هستند. هیچ وقت نبوده که خانوادهام از نبودنم شاکی باشند.
هنگامی هم که در سفر هستم، با استفاده از وسایل ارتباطی در خانوادهام حضور دارم. وقتی هم که از سفر برمیگردم، سعی میکنم جبران کنم. برای مثال حتماً برایشان از سفر هدیه میآورم و مقید هستم وعدههای غذایی را در منزل باشم.
- برای نمونه از برنامه کاری امروزتان بگویید؟
بعد از نماز صبح و صبحانه، ساعت 7 الی 9 تدریس تفسیر قرآن و زبان فارسی داشتم. ساعت 9 الی 10 ضبط تصویری روش تبلیغ اسلام که یک دوره چهل ساعته است و تبدیل به کتاب خواهد شد. ساعت 10:30 الی 12 مصاحبه که اکنون در حال اجرا است. بعد از نماز و ناهار از ساعت 1 کلاس مسائل فقهی برای غربیها. ساعت 3:30 جلسه آموزشی در موسسه شرق و سپس استراحت و نماز مغرب و عشا. ساعت 7 ضبط برنامه برای هیسپان تیوی. ساعت 10 شب، بازگشت به منزل.
- از فرایند تأسیس مراکز اسلامی در کشورها بگویید؟
در کشورهایی که مسلمان ندارند یا تعداد آنها کم و پراکنده هستند، در گام اول در لابی هتل، قهوهخانه، مغازه، سالن، دانشگاه یا منازل شروع به کار میکنیم و اجتماع تشکیل میدهیم. وقتی تعداد به بیست، سی نفر رسید، به طور رسمی از دولت هر کشور برای تأسیس یک مرکز فرهنگی درخواست میکنیم. برای محیط این مرکز، در صورت امکان محلی را خریداری کرده یا اجاره میکنیم. یک نفر از ساکنین در نزدیکی مرکز که مقبولیت داشته باشد را به عنوان مسئول مرکز معرفی کرده تا دیگران با وی هماهنگ شوند. در این مراکز، کلاس¬های آموزش قرآن، احکام، نماز و ... برگزار میگردد و پایگاهی برای تبلیغ میشود.
هیچ کشوری مخالفت نمی کند و کسی سنگ نمی اندازد، به شرط اینکه ما حساسیت ایجاد نکنیم. گاهی حتی اسم اسلام هم حساسیت زا است؛ اما اگر بگوییم مطالعات دینی، فعالیت دینی، کسی کاری ندارد. پا فشاری بی دلیل و غیر مفید بر حساسیت زاهایی مانند اسم ایران، نام حزب الله، داشتن، پوشش خاص مانند لباس روحانی یا استفاده از چفیه و مانند آن، آسیبهایی حتی به شهادت رسیدن مبلغان را در پی داشته، بی آنکه اثری داشته باشد.
- پیشنیازهای تبلیغ در کشورهای خارجی چیست؟
برای تأثیر جدی تبلیغ علاوه بر دانش و آگاهی دینی، مبلغ باید زمان و مکان تبلیغ را بشناسد و علاوه بر تسلط بر زبان مردم آن کشور، با حساسیتها، ارزشها و باورهای عمومی مردم آشنا باشد. برای همین است که فکر میکنم هر مبلغ در محیط جدید باید به مدت یک سال زندگی کند، بدون آنکه وارد عرصه تبلیغ شود، تا با فضای فرهنگی، رقبا، دشمنان، آداب و رسوم، محدودیتها و امکانات آن محیط آشنا شود.
تبلیغ به عنوان یک هنر نیازمند تخصص و علم است. برای همین نیاز به قوانین و ضوابطی برای اعزام مبلغ هستیم. از نظر زمانی و طول دوره نیز باید دارای زمان باشد، زیرا در اعزامهای کوتاه مدت نمیشود کار تبلیغی کرد. کلینگری و برنامهریزی در تبلیغ نیز مهم است. وقتی بدون برنامه باشیم، در یک شهر چند و چندین مسجد میسازیم در حالی که یک قاره بدون مسجد باقی میماند. باید روی محتوایی که مبلغان اعزامی ارائه میدهند نیز برنامه ریزی شود تا سلیقهای نباشد.
در آن جوامع، وضعیت پوشش هم وضعیت فجیع خود را دارد؛ حالا شما به این مردم که خدا را قبول ندارند، بگویید حجاب، روابط محرم نامحرم و مانند آن! شک نکنید از آن اعتقاد و تفکر اسلامی که پایه رفتار اسلام است هم فرار می کنند. درک زمان و مکان بسیار مهم است. برخی از آقایان از قم به شیلی می آیند. آنجا داد سخن می دهند که ای مردم! باید ذبح حلال بخورید و الا حرام است و ممنوع و ... غافل از اینکه در پایتخت شیلی ذبح شخصی ممنوع است (جرم است). اگر کسی می خواهد خودش ذبح کند باید 500 کیلومتر از سانتیاگو (پایتخت) فاصله بگیرد، ذبح کرده و با خود بیاورد. حالا شما در نظر بگیرید، یک نفر پانصد کیلومتر دور شود، گاوی را ذبح کند، چگونه بیاورد؟ کجا نگه داری کند؟ سفرهای کوتاه مدت (دهه محرم و ماه رمضان) مسافرت توریستی است نه سفر تبلیغی. برای تاثیرگذار بودن باید حضور بلند مدت ده بیست ساله داشت. کار فرهنگی زمان بَر است؛ باید در کنار حضور بلند مدت، برنامه بلند مدت هم داشت و به تربیت کادر و نیرو همت گماشت.
- برای افزایش مبلغ در دیگر کشورها چه نظری دارید؟
ما باید دید درستی به فرهنگ تبلیغ و جهانی شدن داشته باشیم. نیازسنجی قدم اول است که بعضاً فراموش میشود. جایگاه تبلیغ و مبلغ تبیین شود تا همگان به ضرورت و اهمیت آن پیببرند و برای آن هزینه کنند. باید با نیازهای بینالمللی و خلاهای جهانی در امر تبلیغ آشنا باشیم. حوزه باید آگاهانه و با برنامه، برای اعزام نیرو تربیت کند و با برنامه درست نسبت به اعزام آنها اقدام کند. اینکه میگویم مبلغ تربیت کند، یعنی با برنامه مشخص باشد که یک نفر در طی چه دورهای میتواند مبلغ شود و چنان نباشد که یک عمر پای درس بنشیند بدون آنکه خروجی داشته باشد. تأکید اسلام بر فضیلت علمآموزی با این هدف است که با استفاده از آن علم در نشر اسلام کوشش شود. در ضمن تولید مبلغ، باید در توزیع این افراد با برنامه عمل کرد.
- گروه هدفتان در تبلیغ کدام است؟
در آنجا گروه¬هایی را داریم که فرصتهای مضاعفی را ایجاد کرده اند.مثلا سیاه پوست های منطقه که آفریقایی الاصل هستند و به اسلام خیلی علاقه دارند،، به طوری که در برخی مناطق مثل کلمبیا که حتی یک شیعه نداشتیم، الان صدها شیعه سیاه پوست داریم! یکی دیگر چپیها هستند. طرفداران کاسترو و چاوز و پیروان چه گوارا، خصوصاً در مسائل اجتماعی و سیاسی با ما مشترک هستند و البته در مسائل دینی هم مشکلی با ما ندارند؛ چون رسیدن به هدف برایشان اصل است. گروه دیگر سرخ پوستها هستند که مستضعف و فقیرند و میشود روی آنها کار کرد که متاسفانه بهاییت روی اینها کار کرده و الان در شیلی تعدادی از اینان بهایی شدهاند! متاسفانه به اینها کم توجهی میشود و هر کس به سویشان برود میتواند جذبشان کند که ما به خاطر کمبود نیرو تا حالا فرصت نکردهایم کاری برایشان بکنیم. گروه دیگر عربها هستند. فقط در برزیل هشت میلیون نفر لبنانی زندگی میکنند که تعدادشان از لبنانی های خود لبنان بیشتر است که می شود روی اینها کار کرد.
مساله دیگر اینکه چپها امروز حکومتها را در آمریکای لاتین به دست گرفتهاند که قبلاً این مسئولیتها را نداشتند و الان فرصت خوبی برای جذب آنها است. علاوه بر اینکه در آمریکای لاتین کلاً یک فرهنگ ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی وجود دارد و می خواهند دیگر حیات خلوت آمریکا نباشند؛ بنابراین کسی که با این فرهنگ همسوست میتواند اثرگذار نیز باشد.
جنبش الهیات آزادی بخش مسیحی نیز جریان ضعیفی است که حضورش برای دیگران نگران کننده نیست و نمیتواند جریان قابل توجهی برای ما باشد؛ هر چند از نظرِ نظری برای آن فضا مناسبند، اما ابزار ندارند و چهره مقتدری مانند چپها ندارند. بنابراین اگر ما بخواهیم در فعالیتهای مشترک و همسو اولویت بندی کنیم، اینها در اولویتهای بعدی قرار می گیرند.
- آیا در آمریکای لاتین با موانعی هم برای تبلیغ مواجه هستید؟
درباره موانع هم البته بعضی جاها موانع بزرگی هست؛ مثل نفوذ قوی صهیونیستها و آمریکاییها در برخی کشورها مانند آرژانتین که به آن لقب اسرائیل دوم را هم دادهاند و کار در آنجاها راحت نیست. مثلا اگر یک ایرانی بخواهد به آرژانتین برود، برای گرفتن یک ویزای معمولی هم کلی مشکل خواهد داشت و این یعنی نفوذ صهیونیستها زیاد است. یا در مکزیک که من برای آنجا ویزا احتیاج ندارم، اما اخیرا که خواستم بروم، فهمیدم من را ممنوع الورود کردهاند و یک روز در آنجا به زندان افتادم و بعد هم اخراج شدم! از این جور موانع هست.
موانع دیگر هم مربوط به خود ماست که آنقدر هنوز توانمند نشدهایم که بتوانیم در مقابل تبلیغات، مقابله به مثل بکنیم. ما باید در هر کشور آمریکای لاتین حداقل ده روحانی داشته باشیم تا بتوانیم از آن فرصت¬ها استفاده کنیم. البته الان هر ساله ۲۰ الی ۳۰ نفر از آمریکای لاتین برای طلبگی به اینجا می آیند که امیدواریم بتوانیم از آنها هم استفاده کنیم.
غربی ها در سراسر جهان هر جا که توانستهاند علیه مسلمانان موج ایجاد کردهاند. البته این یک مفهوم تشکیکی است یعنی در همه جا قدرت آنها به یک اندازه نیست. در آمریکای لاتین هم همینطور است. مثلاً در آرژانتین، ایرانیها را تروریست معرفی می کنند ولی در دیگر کشورها اینطور نیست؛ تا جایی که مثلا لبنانیها به خاطر حمایت¬های زیاد چاوز از مسلمان¬ها، به او ابوعلی می گویند! پس این یک حکم کلی نیست. نیکاراگوئه، اکوادور، کوبا، برزیل، ونزوئلا، شیلی اینها استثنا هستند و در آنها مشکل نداریم. می دانید بزرگترین امت فلسطینی در دنیا بعد از خود فلسطین و لبنان و اردن در شیلی ساکن است که تقریبا سیصد هزار فلسطینی می شوند. البته ما نتوانستیم از این فرصت¬ها به خوبی استفاده کنیم و اگر مثلا این تعداد فلسطینی را فعال کرده بودیم، خیلی فرق می کرد.
از وقتی که در اختیار ما قرار دادید و مطالب ارزشمندتان سپاسگزارم.