عملیات های بدر وبیت المقدس 3  - سفیدیان


هفته ای که گذشت سالروز عملیات غرو آفرین بدر بود . عملیاتی که دل رژیم بعث را لرزاند وابرقدرتها را به وحشت انداخت . رزمندها با گذشتن از رود های خروشان و  موانع عظیم به  قلب دشمن یورش بردند . یاد همه شهداء این عملیات به ویژه شهدای شهرمان دامغان را با ذکر صلوات گرامی میداریم .

واما روز ها در پیش روهای است که رزمندگان  دامغان دوشادوش دیگر رزمنگان در سخت ترین شرایط جوی حماسه  عملیات بیت المقدس 3  را رقم زدند .

ارتفاعات سر به فلک کشیده گوجار  وقلل اطراف شاهد این دلیر مردی بودند . با این عملیات رزمندگاه ما ثابت کردند که هم مرد مبارزه در آّب هستند وهم کوهستان وهم دشت

یاد وخاطره همه رزمندگان وشهدای عزیز این عملیات بخیر انشاالله با حضرت سید الشهداء ع محشور شوند.

چهار شنبه سوری

           " چهارشنبه اخر سال و نظرات علمای شرع و دین را راجع به این سنت ."
      
    

      این استفتاء که در پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری منتشر شده، به شرح ذیل است:

سوال: نظر جنابعالى درباره چهارشنبه سورى چیست؟جواب) علاوه بر آنکه هیچ مبناى شرعى ندارد، مستلزم ضرر و فساد زیادى است که مناسب است از آنها اجتناب شود.
علاوه بر استفتاء رهبر معظم انقلاب، از دفتر برخی مراجع عظام تقیلد نیز در این زمینه سوال شد که پاسخ دادند: مراسم چهارشنبه آخر سال، علاوه بر اینکه مبنای شرعی ندارد، نوعی آتش پرستی است و خواندن اشعاری مانند " زردی من از تو و سرخی تو از من" مصداق حاجت خواستن از آتش است.

آیت‌ الله جعفر سبحانی از مراجع عظام تقلید نیز مراسم چهارشنبه آخر سال را نوعی خرافه و اعمال آن را خلاف شرع و عقل دانست.
وی اظهار داشت: قرآن مجید می‌فرماید یکی از اهداف بعثت پیامبر این است، غل و زنجیری که بر افکار مردم بسته شده بود را باز کند.
وی اضافه کرد: مراد از غل و زنجیر، آداب و رسوم جاهلی است که هیچ اثری در اخلاقیات و زندگی انسان ندارد. از این رو، پیامبر اسلام تمام رسوم جاهلیت را که به ضرر انسان بود، لغو کرد.
آیت الله سبحانی، مراسم چهارشنبه آخر سال را یکی از این رسوم غلط برشمرد و افزود: مراسم آخرین چهارشنبه سال، به نحوی که در ایران رسم شده، جهل است و ضررهای آن برای همه مشهود است.
این مرجع تقلید خاطر نشان کرد: متاسفانه به خاطر همین رسوم غلط، جوانان زیادی زخمی و کشته می‌شوند و پدران و مادران آنها در سوگ آنها می‌نشینند.
آیت‌الله سبحانی با بیان اینکه عقل و شرع به هیچوجه این آداب غلط را نمی‌پسندد، تصریح کرد: همه انبیا و اولیای الهی آمدند تا با خرافات مبارزه کنند و مراسم چهارشنبه آخر سال هم نوعی خرافه است.
وی با اشاره به برخی اعمالی که در چهارشنبه سوری انجام می‌شود، گفت: پریدن از روی آتش و گفتن برخی جملات به هیچوجه درست نیست.
این مرجع تقلید از مردم خواست مراقب اعمالشان باشند و در چهارشنبه آخر سال، دچار مسایل خلاف شرع و عقل نشوند.

آیت الله مکارم شیرازی با تاکید بر اینکه چهارشنبه سوری یک مراسم خرافی بر گرفته از آیین غلط گذشتگان است و در فرهنگ اسلامی هیچ جایگاهی ندارد، افزودند : پیامبر گرامی اسلام در بدو آغاز رسالت خود با برخی از سنت‌های اعراب جاهلی مخالفت کردند و ما نیز باید با سنت غلط چهارشنبه سوری مقابله کرده و آن را حذف کنیم.
دین مبین اسلام دارای سنت‌ها و آیین‌های بسیار خوبی است که این آیین‌ها باید جایگزین آیین غلط چهارشنبه سوری شود. در ایام نوروز که از اعیاد باستانی است، باید سنت‌هایی همچون دید و بازدید، صله رحم، کمک به دیگران و غیره ترویج شود و ما نباید تسلیم سنت‌های خرافی گذشتگان شویم. خرید و فروش، حمل و نقل مواد محترقه که به منجر به ایجاد حادثه و مصدوم شدن دیگران می‌شود جایز نبوده و منفعت حاصل از آن نیز حرام است.
حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی: در فرض مزبور که دارای خطرات جانی و مالی است و موجب اذیت و آزار دیگران است و مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جایز نیست.

حضرت آیت‌الله شیخ محمدتقی بهجت: این کارها مشروعیت ندارد.

حضرت آیت‌الله شیخ میرزا جواد تبریزی: هیچ یک از این امور، رجحان شرعی ندارد و تشویق مردم به این مورد تشویق به دنیا و غافل کردن از آخرت است و این که تصور می‌کنند این امور مردم را به حفظ وطن و عزت وا می‌دارد، تصوری باطل است. آنچه مردم را به عزت می‌رساند و به حفظ وطن وا می‌دارد ایمان است و بس.

حضرت آیت‌الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی: اشکال دارد.

حضرت آیت‌الله سید علی سیستانی: اموری که به جامعه ضرر می‌زند و موجب ایذاء مردم است مانند استعمال ترقه و خرید و فروش آن جایز نیست.

حضرت آیت‌الله شیخ ناصر مکارم شیرازی: این کارها شایسته مسلمان نیست


 حجت الاسلام و المسلمین " سید هاشم حسینی بوشهری"، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز با تاکید بر اینکه جوانان و مردم باید تنها دنبال مسایلی باشند که در دین اسلام و مکتب اهل بیت(ع) بر آنها تاکید شده است، گفت: برنامه چهارشنبه آخر سال، هیچ مبنای عقلی و دینی ندارد.وی با بیان اینکه نباید مسایل اصلی را رها کنیم و دنبال خرافات برویم، اظهار داشت: برنامه چهارشنبه آخر سال برای جوانان و جامعه تبعاتی دارد و باعث ناهنجاری های اجتماعی خواهد شد.
این عضو مجلس خبرگان رهبری از نسل جوان و مردم خواست در برنامه هایی که از طرف بزرگان، مورد نهی و سرزنش قرار گرفته است، شرکت نکنند.


 منبع: وب علمدارکمیل

شهید


شاعر / : مصطفي علي پور

مثل يك صبح آفتابي بود
آسمان زلال وآبي بود
به درخت و بهار عادت داشت
با افق هاي سبز نسبت داشت
هر كجا بود، عشق با او بود
آب، آيينه،روشنا، او بود
جاده اي بود، تا كجا مي رفت
راست تاخانه ي خدا مي رفت
همچنين گياه صحرا بود
هم صدا با نگاه صحرا بود
هم صدا با نگاه دريا بود
هم ركاب بهار مي آيد
بر نسيمي سوار مي آيد
دامني، «گل چكامه» با خود داشت
روي هر لب ترانه اي مي كاشت
ز آشنايي هم آشنا تر بود
وز رهايي هم او رها تر بود
با نگاه كبوتران مي ديد
با دهان شكوفه مي خنديد
با شب و اشك ارتباطي داشت
وسعتي بود،انبساطي داشت
عاقبت از زمين رخوت جست
چون پرستو به آسمان پيوست
منبع: كتاب گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس، ، ص200

فرهنگنامه شهدای دامغان

 

ا فرهنگ نامه شهدای شهرستان دامغان منتشر می شود ا

مسئول ستاد کنگره شهدای شهرستان دامغان گفت: فرهنگ نامه شهدای شهرستان دامغان در قالب ۱۰ جلد کتاب تدوین می شود.

سرهنگ پاسدار سید ابوالفضل تقوی، مسئول ستاد کنگره شهدای شهرستان دامغان با بیان این مطلب به خبرنگار شبستان گفت: تاکنون200 خاطره و اطلاعات شهدای شهرستان دامغان جمع آوری و نسبت به تدوین و تالیف آنها اقدام شد.


به گفته وی، این تدوین و تالیف صورت گرفته از بین 600 شهید شهرستان دامغان بوده که مابقی در دست اقدام است.


وی اضافه کرد: خاطرات و اطلاعات جمع آوری شده شهدای شهرستان دامغان پس از تدوین و تالیف در سایت 3 هزار شهید استان سمنان قابل برداشت خواهد بود.


مسئول ستاد کنگره شهدای شهرستان دامغان افزود: در کار جمع آوری اطلاعات و خاطرات شهدای شهرستان دامغان 20 نفر همکاری دارند.


وی با بیان اینکه برای جمع آوری اطلاعات و خاطرات شهدای شهرستان دامغان تاکنون 100 میلیون ریال هزینه شده است، ستاد کنگره شهدای شهرستان دامغان همچنین آثار نوشته(مکتوب) شهدای شهرستان دامغان را در قالب دفترچه خاطرات دست نوشته های شهدا و نامه های شهدا را جمع آوری کرده است.


تقوی اضافه کرد: تاکنون 20 درصد از این آثار جمع آوری شده و 15 نفر از برادران و خواهران به صورت افتخاری با ستاد کنگره شهدای شهرستان دامغان همکاری دارند.


وی فرماندهان دوران هشت سال دفاع مقدس، طلاب و بسیجیان برادر و خواهر دامغانی را از جمله افرادی برشمرد که در جمع آوری آثار شهدای دامغان با ستاد کنگره شهدای شهرستان دامغان همکاری دارند.


مسئول ستاد کنگره شهداس شهرستان دامغان افزود: کار جمع آوری آثار شهدای شهرستان دامغان از دو سال پیش تاکنون آغاز شده و هنوز ادامه دارد که تاکنون 50 میلیون ریال هزینه صورت گرفته است.

نقل از خبرگزاری شبستان

یادی از شهدای عملیات والفجر 8


شهيد اسماعيل سلطانيه
فرزند يعقوب   مسئوليت : تك تيرانداز
متولد 1316 در دامغان   تاريخ شهادت : 21/11/46
تحصيلات :   محل شهادت : عراق - - جزيره ام الرصاص
شغل :   نحوه شهادت : مفقود پس از 15 سال تشييع گرديد
تاهل : مجرد   عمليات : والفجر 8
يگان :   محل دفن : گلزار شهداي فردوس رضا
مدت حضور ماه و روز   بنياد : دامغان
     



مجموعه خاطرات

نويسنده : هاجر رهايي

همه آماده عمليات شدند. فرمانده به بچه‌ها گفت:« ما به يک نفر آرپي‌جي زن نياز داريم. ».
زودتر از همه پدر از جا بلند شد و گفت:« من آماده‌ام. ».
دوباره فرمانده گفت:« ما به يک نفر نياز داريم. ».
هنوز حرفش تمام نشد كه دوباره پدر از جا بلند شد و گفت:« من هستم. ».
فرمانده نگاهي به او كرد و گفت:« چرا هر وقت ما مي‌گيم به يک نفر آرپي‌جي زن مي‌خوايم شما بلند مي‌شين؟ شما پيرمردين، ما به نيروي جوان نياز داريم. ».
با ناراحتي گفت:« مگه آماده بودن به پير و جوان بودن مربوطه؟ ما هميشه آماده‌ايم، در هر سني كه باشيم. ».
ابراهيم(فرزند شهيد)




پستچي نامه پدر را آورد. باز كرد و با دقت خواند، نه يک بار چندين بار. چند جمله آن را طوري با خودش مي‌خواند كه ما همه مي‌شنيديم.
همسرم! از شما مي‌خواهم همانند حضرت زينب سلام‌الله عليها صبور و استوار باشيد و مشكلات را تحمل كنيد.
همسرم! نكند خداي نكرده ناتواني بر شما غلبه كند و ناسپاسي در درگاه خدا انجام دهيد. فرزندانم را خوب تربيت كن، اجرت با حضرت فاطمه سلام‌الله عليها!
ابراهيم(فرزند شهيد)




تازه با او آشنا شده بودم. چند نفر مشغول كتك زدن او بودند. مثل جنازه‌اي در دستانشان، به اين طرف و آن طرف مي‌افتاد. به كمكش رفتم و نجاتش دادم.
از آن روز آشنايي ما شروع شد. ديگر نديدمش تا يك روز که پشت در ما آمد. پدرم در را باز كرد.
جلوي در رفتم. وقتي او را ديدم با تعجب پرسيدم:« خونه ما رو از كجا مي‌دونستي؟ ».
گفت:« يک روز كه از مدرسه مي‌اومدي دنبالت راه افتادم و ياد گرفتم.».
گفتم:« حالا چكار داري؟ ».
گفت:« اومدم دنبالت بريم گردش، بچه‌ها هم هستن. خوش مي‌گذره.».
گفتم:« نه، من نمي‌تونم. كار دارم. ».
بالاخره با اصرار زياد او را رد كردم. وقتي وارد اتاق شدم، پدر نگاهي به من كرد و گفت:« پسرم! در انتخاب دوست دقت كن. با كسي نشست و برخاست كن كه هر لحظه به خدا نزديكتر شوي نه دورتر. ».
با مكثي گفت:« پسرم! منو ببخش كه توي كارت دخالت مي‌كنم، ولي اين فرد براي تو دوست خوبي نمي‌شه. اون معتاده. ».
گفتم:« مي‌دونم پدر. من فقط اونو از دست چند نفر نجات دادم. شايد مي‌خواد جبران کنه. ».
آن روز با آنها نرفتم و ديگر او سراغم نيامد.
ابراهيم(فرزند شهيد)




پدر آماده شد. گفت:« كجايي پسرم؟ آماده شو تا بريم. ».
گفتم:« كجا؟ ».
گفت:« پسرم! من مي‌خوام برم خونه... اون جا مراسم دعاست. مي‌خوام تو هم بياي. بايد از همين حالا با اين مجالس آشنا بشي. ».
ابراهيم(فرزند شهيد)




كار مديريّت آماد و پشتيباني، نگه‌داري و توزيع مواد غذايي به عهده‌اش بود. ايثار و اخلاص رزمندگان و نياز جبهه باعث شده بود كه علاوه بر كارهايي كه بر عهده داشت، هنگام نبرد با دشمن نيز اسلحه به دست گيرد و با كوله پر از گلوله آرپي‌جي به طرف دشمن بشتابد.
علي اصغر صالح نيا(همرزم شهيد)




سال پنجاه و پنج يا پنجاه و شش بر اثر خوردن سنگ به دست چپش دستش شكست. سه چهار ماه توي گچ بود و نمي‌توانست كار كند.
يك روز گفتم:« اگه مي‌شه از يكي از بستگان مقداري پول قرض بگيريم. ».
گفت:« درست نيست به ديگران رو بندازيم. اگه نداشته باشن شرمنده مي‌شن. اگه ما با اين پس‌اندازي كه داريم يک مقدار صرفه‌جويي كنيم و صبر هم داشته باشيم، ان‌شاءالله خدا كمك مي‌كنه و اوضاع رو به راه مي‌شه. ».
بعد از مدتي دستش خوب شد و دوباره سر كار رفت و مشكل ما حل شد.
همسر شهيد




يادم هست مراسم عقدكنان من بود. مهمان‌هاي زيادي داشتيم. همان روز مرخصي ايشان تمام مي‌شد. بساط مراسم هنوز پهن بود، آماده شد كه برود. بهش گفتند:« اگه مي‌شه يكي دو روز ديگه برو، الان مراسم پسرتونه. ».
گفت:« نه، من مرخصي گرفتم و قول دادم كه امروز برگردم، شايد در جبهه كسي منتظر باشه كه برگردم و بره مرخصي. ».
ابراهيم(فرزند شهيد)




سفره‌ي غذا پهن بود. همه منتظر پدر بوديم ولي او نيامد. مادرم گفت:«ابراهيم! برو ببين پدرت كجاست؟».
رفتم دنبالش. صدايش زدم. صدايش را از اتاق عقبي شنيدم. به سمت اتاق رفتم. در آن را باز كردم. مشغول نماز خواندن بود. منتظر ماندم كه سلام نمازش را بگويد. بعد گفتم:« پدر! سفره رو پهن كرديم و منتظر شماييم. ».
با لبخند گفت:« پسرم! شما بخورين. من اول نمازم رو مي‌خونم و بعد مي‌يام غذا مي‌خورم. ».
ابراهيم(فرزند شهيد)




در عمليات والفجر هشت پس از اين که سوار قايق‌ها شديم، باران باريدن گرفت. لباس‌ها، اسلحه‌ها و تجهيزات خيس شدند.
به چند متري كنار ساحل اروندرود رسيديم. دشمن موانع زيادي ايجاد کرده بود. قايق‌ها قادر به پهلو گرفتن در ساحل نبودند. مجبور شديم خود را به اروندرود بيندازيم و وارد کانال داخل جزيره ام‌الرصاص شويم.
پس از مدتي ستون دسته دوم از حركت متوقف شد. رفتم جلو ببينم چه خبر است. حاج رجب بينائيان و سعيد حق پرست داشتند به طرف عراقي‌ها نارنجك مي‌انداختند. با هماهنگي آنها جلو رفتيم. چند سنگر دشمن را در طول مسير پاكسازي كرديم. عراقي‌ها گاه به گاه برمي‌گشتند و رگبار و آرپي‌جي نثار ما مي‌كردند و ما هم آنها را فراري مي‌داديم. در آخرين سنگر فتح شده، اسماعيل گفت:« كربلايي صبر كن تا من يک آرپي‌جي به سنگرشون بزنم بريم جلو. ».
خودم را كنار كشيدم و گفتم:« بزن! ».
آرپي‌جي را برداشت. من جلوتر از ايشان در داخل كانال حركت مي‌كردم. ناگهان ديدم كانال روشن شد. به پشت سرم نگاه كردم. ديدم نوري از انفجار كوله‌ي شهيد به چشم مي‌خورد. با تأثر ديدم كه آن رزمنده‌ي با اخلاص در حالت ايستاده آتش گرفت و با نيم چرخي به زمين افتاد.
علي اصغر صالح نيا(همرزم شهيد)




فرزند دوم يعقوب، سال هزار و سيصد و شانزده در دامغان به دنيا آمد. وي را اسماعيل ناميدند. نام مستعارش نعمت‌الله بود. سوادش در حد خواندن و نوشتن بود. از همان كودكي مشغول به كار كشاورزي و دامداري شد. بيستم آذر هزار و سيصد و شصت ويك، از طريق بسيج به عنوان تك‌تيرانداز به جبهه جنوب اعزام شد. شش ماه و سه روز در جبهه بود. بار دوم، سوم خرداد هزار و سيصد و شصت و دو به مدت سه ماه در جبهه حضور داشت. هفت بار به جبهه رفت.
در جبهه هر كاري از او برمي‌آمد، انجام مي‌داد. در هر كاري پرتلاش و خستگي ناپذير بود. با اين كه سني از او گذشته بود ولي همه جا حرف اول را مي‌زد.
بالاخره بيست و يكم بهمن هزار و سيصد و شصت و چهار در عمليات والفجر هشت در جزيره ام‌الرصاص به شهادت رسيد. پانزده سال مفقودالجسد بود. در بيست و ششم دي هزار و سيصد و هفتاد و هفت پس از تشييع در فردوس رضاي دامغان دفن شد. از وي نه فرزند به يادگار مانده است.
زندگي‌نامه

یادی از شهدای والفجر 8


شهيد ابوالفضل هراتي مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

 

:: شهيد ابوالفضل هراتي

فرزند محمدتقي

مسئوليت : جانشين گردان

متولد 1341 در دامغان

تاريخ شهادت : 1///1/64

تحصيلات : ديپلم

محل شهادت : خوزستان - ام الرصاص - اروندرود

شغل : پاسدار

نحوه شهادت : برخورد ترکش به سر و بدن

تاهل : متاهل تعداد فرزند : 1

عمليات : والفجر8

يگان : سپاه

محل دفن : گلزار شهداي فردوس رضاي دامغان

مدت حضور 48 ماه و روز

بنياد : دامغان


 

 

زندگینامه شهید

سال هزار و سيصد و چهل و يك، خانه محمدتقي و زهرا خانم با به دنيا آمدن نوزادشان رنگ ديگري به خود گرفت. پدر در شهرباني دامغان كار مي‌كرد. زندانيان سياسي دامغان فراموش نمي‌كنند، وقتي را كه او به دور از چشم بقيه مأمورين به آنها غذا مي‌داد و يا خبر سلامتي خانواده‌شان را مي‌رساند. او مداح اهل بيت بود.
در رشته مكانيك ديپلم گرفت. همزمان با مبارزات عليه رژيم طاغوت، ابوالفضل با وجود آنكه پدرش از مأموران دولتي بود، در تظاهرات شركت مي‌كرد. بعد از پيروزي انقلاب، اگر در جايي احساس مي‌كرد گروههاي ضدانقلاب فعاليتي دارند، به سراغشان مي‌رفت و آرامش آنها را به هم مي‌زد. تلاش زيادي مي‌كرد تا جوانها را به مسجد و پايگاههاي بسيج بكشاند و از دام‌هايي كه منافقين و گروههاي ديگر پهن كرده بودند، آنها را نجات دهد.
با تشكيل سپاه پاسداران، به عضويت سپاه در آمد. در فروردين سال پنجاه و نه، به جبهه اعزام شد. او به طور مداوم چهار سال در جبهه حضور داشت و در اين مدت مسؤوليت‌هاي چون، سرپرست گروه اعزامي، مسؤول سازماندهي، مسؤول قبضه، مربي آموزش نظامي و معاون عمليات و جانشين گردان بود.
سال شصت و دو به لبنان رفت. او به عنوان مربي آموزش، مأموريت داشت با ساير برادران سپاه به بررسي دلائل اوضاع ناآرام آن‌جا بپردازد. نيروهاي ورزيده لبنان را آموزش دهد و مردم را با مسائل شرعي بيشتر آشنا كند. هر چند مردم مسلمان بودند، ولي به علت غلبه نيروهاي اسرائيلي و اجرا نشدن بسياري از احكام، مسائل به فراموشي سپرده شده بود.
در ارديبهشت سال شصت و چهار ازدواج كرد. لباس سپاه، لباس دامادي ابوالفضل بود. فاطمه تنها فرزندش چند ماه پس از شهادتش به دنيا آمد. در مدت نه ماه زندگي مشترك، سه بار به جبهه اعزام شد و از طرفي براي اداي فريضه حج به عربستان رفت. ابوالفضل در طبقه پايين خانه مادرش زندگي مي‌كرد. گريه‌هاي شبانه او، صداي العفو العفو قنوت نماز شب و زمزمه زيارت عاشورايش آرامش بخش اهالي خانه بود.
خاكريزهاي عمليات رمضان، به ياد مي‌آورد روزي را كه ابوالفضل با شجاعت خود بسياري از سنگرهاي دشمن و ادوات آنها را منهدم كرد و صداي صلوات و الله اكبر رزمندگان در دشت پيچيد. مدتي را كه لبنان بود، به زبان عربي تسلط پيدا كرده بود. چند بار وقتي در محاصره نيروهاي عراقي بودند، با دانستن عربي خود و دوستانش را نجات داد. در يكي از اعزام‌ها مجروح شد ولي خانواده‌اش را مطلع نكرد.
بيست و يكم بهمن هزار و سيصد و شصت و چهار در اروندرود، در عمليات والفجر هشت با برخورد تركش به سر و بدن شهيد شد. وي را در گلزار شهداي فردوس رضاي دامغان به خاك سپردند. ابوالفضل وصيت كرد حجله‌اي برايش درست نكنند و كوچه‌اي را به نامش نگذارند، تا نامي از او در دنيا نماند.

 

 

سخن آخر شهيد به خانواده

 

غم را رها كنيد، بخنديد و شاد باشيد. باور كنيد من امروز شادتر از ديروز هستم و روزهاي ديگر. امروز سبكترم يك ساعت پيش رفتم حمام. غسل كردم. خواستم بروم براي عمليات. لباس نو بپوشم و عطر بزنم. راستش من هر وقت مي‌خواستم نماز بخوانم عطر مي‌زدم و مي‌رفتم پيش خدا ولي الان عطر مي‌زنم و مي‌روم ان‌شاءالله كه با بويي خوش همان جايي برويم كه خود خدا خواسته است.
خدايا! تو خود شاهد باش اسم و مقام و پست و نام خود مي‌آيد و مي‌رود. از همه عزيزان مي‌خواهم القاب فرمانده، سردار و... را كنار بگذارند، آن كه بايد بداند مي‌داند. در پايين قبرم بنويسيد:
در راه دين مردن سعادت ماست پر زدن در خون عبادت ماست

امام حسن عسگري ( ع )

ولادت

امام حسن عسگري ( ع ) در ماه رمضان و به نقلي ربيع الثاني سال 232 قمري در مدينه منوره متولد شد 0 مادر حضرت ((‌ حديثه )) نام داشت (‌نام مادر حضرت را سوسن ‚ سليل و اسماء‌ نيز گفته اند )) و پدر ش امام هادي ( ع ) بود 0 اسم شريف آن حضرت حسن ‚ كنيه اش ابو محمد و القابش :‌الزكي ‚‌الصامت ‚‌الهادي ‚ الرفيق ‚ النقي و العسگري است 0 در مناقب ابن شهر آشوب آمده است كه امام حسن و پدر و جدش همگي در زمان خود به ابن الرضا معروف بوده اند 0 و چون آن حضرت و پدر بزرگوارش امام هادي در سامرا در محله عسگر سكونت داشتند ‚‌ آن حضرت را عسگري مي گويند 0 ( عسگر يعني لشكر و سپاه نظامي ) امام هادي و امام حسن به ((‌عسگريين )) مشهور بودند0 امام عسگري همراه پدرش امام هادي ناراحتي هاي بسيار ي را تحمل كرد و بيشتر زندگانيش را در پايتخت عباسيان ‚ سامرا سپري كرد 0 در حالي كه دو سال از عمر شريفش گذشته بود همراه با پدر بزرگوارش به سامرا پايتخت متوكل عباسي فراخوانده شد و از آن پس در آن شهر ساكن گرديد 0 امام حسن امامت را پس از پدرش به عهده گرفت‚‌درحالي كه بيست و دوسال داشت 0 امام هادي بارها بر امامت امام حسن پس از خودش تصريح فرموده بود 0 لذا پس از شهادت امام هادي تقريبا تمام شيعيان دوازده امامي ‚ امامت حضرت را پذيرفتند 0 دوران امامت امام حسن مقارن با خلافت سه تن از خلفاي عباسي بود 0 معتز بالله ‚ مهتدي و معتمد 0 حدود يكسال بامعتز بود كه تركان عليه او قيام كردند و او را كشتند و در حدود سال 255 قمري مهتدي به جاي او نشست 0 كه او نيز پس از مدت كوتاهي بدست همانها به قتل رسيد 0 مهتدي امام را به زندان افكند و دستور داد برآن حضرت سخت بگيرند 0 پس از اين دو ‚ معتمد عباسي به خلافت رسيد 0 در برخي روايات آمده است كه معتمد در آغاز خلافت درخانة امام حسن به حضور حضرت رسيد واز ايشان خواست تا براي طول عمر او دعا كند واز خدا بخواهد تا خلافتش رابيست سال مقرر گرداند 0 امام دعا كرد ‚ خداوند عمر را دراز گرداند 0 معتمد حدود 23 سال خلافت كرد‚ در حالي كه 3تن از اسلافش همگي مدت كمي خلافت كرده بودند 0 ( منتصر و معتز و مهتدي ‚ هر سه كمتر از يكسال حكومت كردند ) اما علي رغم دعاي خير امام ‚ معتمد همان برخوردي كه اسلافش با پدران و اجداد امام حسن داشتند در پيش گرفت و در شكنجه و آزار حضرت كوتاهي نمي كرد و حضرت رامجبور كرده بود كه روزهاي دوشنبه و پنج شنبه به دارالخلافه برود و سرانجام حضرت را به زندان افكند و بالاخره او رابه شهادت رساند