یادی از شهدای والفجر 8
| شهيد ابوالفضل هراتي |
|
|
|
|
زندگینامه شهید
سال هزار و سيصد و چهل و يك، خانه محمدتقي و زهرا خانم با به دنيا آمدن نوزادشان رنگ ديگري به خود گرفت. پدر در شهرباني دامغان كار ميكرد. زندانيان سياسي دامغان فراموش نميكنند، وقتي را كه او به دور از چشم بقيه مأمورين به آنها غذا ميداد و يا خبر سلامتي خانوادهشان را ميرساند. او مداح اهل بيت بود.
سخن آخر شهيد به خانواده
غم را رها كنيد، بخنديد و شاد باشيد. باور كنيد من امروز شادتر از ديروز هستم و روزهاي ديگر. امروز سبكترم يك ساعت پيش رفتم حمام. غسل كردم. خواستم بروم براي عمليات. لباس نو بپوشم و عطر بزنم. راستش من هر وقت ميخواستم نماز بخوانم عطر ميزدم و ميرفتم پيش خدا ولي الان عطر ميزنم و ميروم انشاءالله كه با بويي خوش همان جايي برويم كه خود خدا خواسته است. |



