*در شناسایی چه می­کردید؟

شبها شناسایی می­رفتیم. تقریباً مهتاب بود. تانکی آنجا سوخته بود. نزدیک تانک یکدفعه چشمم به یک جنازه عراقی خورد که آنجا افتاده بود که برایم تازگی داشت.

یک کار دیگری که انجام می­دادیم این بود که معبرها را به سنگر دشمن برسانیم و راه کار باز کنیم. این کار برای جبهه رو در رو مورد نیاز بود. دیدبانی هم داشتیم، با دوربین از روی دکل دشمن را می­دیدیم. و مسیر تعریف می­کردیم می گفتند شما باید شب حرکت کنید، روز را آنجا بمانید که دشمن را روز ببینید و میدان مین را دانه به دانه با چشم چک کنید و ببینید عراقی ها از کجا رفت و آمد می­کنند دشت صاف بود و مانع اینقدر نبود.

 یک شب تا یک تپه تانک و میدان مین دشمن رفتیم، داخل همان تپه تانک سرمان کیسه­گونی کشیدیم بدون حرکت و با کمترین حرکت از صبح، تا شب دشمن را زیر نظر داشتیم. تکان نمی­خوردیم تا وقتی هوا تاریک شد و برگشتیم.

یک بار هم شب حرکت کردیم. صبح هنوز هوا روشن نشده بود که به یک تانک سوخته در نزدیکی دشمن رسیدیم. داخل آن تانک مستقر شدیم از داخل تانک دشمن را زیر نظر گرفتیم. وقتی شب شد بر گشتیم.

 یکبار هم باید دشمن و منطقه­اش را در محلی زیر نظر می­گرفتیم که نه تپه تانکی بود نه تپه کوچکی بود، خودمان را زیر خاک کردیم و به سرمان کیسه­گونی کشیدیم و تا شب به این منوال آنجا مسیر و دشمن را شناسایی کردیم و گزارش دادیم.