شهيد شعبان سجادي  

چند ماهي بود که با کمک مالي يک فرد ناشناس، زندگيمان سرو رويي به خود گرفته بود و غبار فقر از خانه برچيده شده بود. براي اينکه عرق شرمندگي را بر پيشاني ما نبيند، از طريق يکي از اقوام به صورت غيرمستقيم هر ماه مبلغ مشخصي را که کفاف زندگي ما را مينمود، برايمان ميفرستاد. بعدها فهميديم اين مرد سخاوتمند، دانشجوي 18 سالهاي بود که با ديدن زندگي محقر ما، درآمد دانشجويي‌اش را  براي ما و امثال ما پس‌انداز مي‌کرد. با شهادت وي در بهمن 1365 اين کمکها نيز قطع شد.

خلاصه‌اي از زندگي شهيد:

شهيد شعبان سجادي در پگاه سوم فروردين 1346 در روستاي طزره از توابع شهرستان دامغان ديده به جهانگشود. در کانون گرم خانواده‌اي ساده‌زيست، صميمي و متدين رشد نمود که عليرغم زحمات مستمر پدر مانند اکثر مردم آن‌زمان با فقر دست به گريبان بود. پدر شهيد که کارگري ساده بود بعد از مدتها تلاش توانست اندک زراعت و دامي خريداري کند تا به پشتوانة آن ممرّ حلالي براي اعضاء خانواده داشته باشد.

شهيد شعبان سجادي تحصيلات ابتدايي را در روستاي طزره پشت سر گذاشت. طعم دوري از خانواده را براي نخستين بار در 12 سالگي زماني چشيد که براي ادامة تحصيل در مقطع راهنمايي به همراه برادر بزرگترش اسماعيل به شهرستان گرگان عزيمت کرد. در سال 1361 براي تحصيلات متوسطه مجدداً به شهرستان دامغان بازگشت و در رشتة علوم انساني دبيرستان دکتر شريعتي ثبت نام نمود. در سال 1364 موفق به اخذ ديپلم ادبيات و علوم انساني شد. در همان سال در آزمون ورودي دانشگاه‌ها شرکت و براي ادامة تحصيل در دانشگاه تربيت معلم دامغان پذيرفته شد.

دوران تحصيل دبيرستان شهيد سجادي که همزمان با تجاوز دشمن بعثي عراق به ميهن اسلامي بود؛ آغاز آشنايي جدي وي با پير جماران امام خميني (رحمه ا.. عليه) بود. مطالعة فراوان کتب انقلابيون مذهبي و گوش دادن به سخنراني‌هاي حضرت امام از يکسو و مشاهدة اعزام يکي بعد از ديگري دوستان به جبهه‌ها و به شهادت رسيدن آنان از سوي ديگر، روحية جهاد و شهادت‌طلبي را در وي تقويت کرده بود. روزي حلال پدر، زحمات تربيتي مادر در کنار فضاي معنوي ايام جبهه و جنگ، روح زلال شهيد سجادي را که از کودکي با مشکلات صيقل داده شده بود، در عنفوان جواني شيفتة مفاهيم فطري ديني و اعتقادي کرده بود. آنگونه که براي عمل به تکليف الهي شرکت در جبهه‌ها را بر خود واجب ديد و در سال 1365 دوبار به جبهه‌هاي حق عليه باطل در منطقة شلمچه اعزام شد و بالاخره در پنجم ديماه 1365 در عمليات کربلاي 4 در منطقة شلمچه دعوت حق را لبيک گفته و جان عزيز را ارزاني جانان نمود.

خاطرات شهيد از زبان اعضاء خانواده و دوستان نزديک:

×   اهميت به احکام دين خصوصاً نماز اول وقت:

نماز را هميشه در اول وقت مي‌خواند حتي اگر کار مهمي برايش پيش مي آمد. براي نماز خواندن لباس تميزش را مي پوشيد و با لباس زيري که در خانه مي پوشيد نماز نمي‌خواند. با آن که خود يک دانشجوي تحصيل کرده‌بود، بارها قرائت نمازش را با وسواس نزد حاج آقا نعيمي امام جماعت دانشگاه خوانده و قرائتش را اصلاح کرده بود. با آنکه به اعضاي خانواده و دوستان احترام بسياري قائل بود، ولي اگر مي‌ديد که در نماز سهل‌انگاري مي‌کنند، مثلاً نمازهاي جهريه را آرام ميخوانند يا در قرائت نمازشان اشکالي وجود دارد، به آنها تذکر مي‌داد.

×   قناعت و سخت‌کوشي:

از نوجواني هرگز راضي نبود که بار مالي زندگي‌اش، بر دوش پدر و مادر سنگيني کند. لذا در ايام تعطيل سال به شدت کار مي کرد تا خرج تحصيل در شهر را بتواند کسب کند.

در محيط دانشگاه صبحها تا ساعت 2 سر کلاس بود و بعد از ظهرها در همانجا در ساختمان‌سازي دانشگاه کار قراردادي قبول مي کرد. اطرافيان به او مي گفتند که براي تو که دانشجوي اينجا هستي خوب نيست مثل يک کارگر بارکشي کني. در جوابشان مي گفت: (کار وکسب حلال که عار نيست. من بايد خرج زندگي‌ام را خودم دربياورم.) با قناعت و ساده‌زيستي که داشت، همين درآمد اندک را نيز براي کمک‌خرج خانواده و کمک به محرومين پس انداز مي‌کرد.

مادر شهيد نقل ميکند که: (يکبار وقتي شعبان نوجوان بود، براي خرج زندگي مجبور شديم از يکي از همسايه‌ها مبلغي را قرض کنيم، البته بدون اينکه بچه‌ها چيزي متوجه شوند. وقتي بخشي از آن را براي پول توجيبي به شعبان دادم، از من پرسيد که اين پول را از کجا آورده‌ايد؟ يقين داشتم اگر بداند قرض کرديم قبول نمي‌کند، گفتم پدرت حقوق گرفته است. ولي او که مي‌دانست در وسط برج به کسي حقوق نمي‌دهند فهميد که اين پول را قرض کرده‌ايم. لذا هرچه اصرار کرديم نپذيرفت.)

×   برنامه‌ريزي و نظم در کارها :

از بس دقيق و منظم بود، زبانزد همه شده بود. براي کارهايش برنامه‌ريزي زماني داشت و هر کاري را سر وقت خود انجام مي داد. اوايل انقلاب که شهيد گردويي تازه به شهادت رسيده بود ايشان مقيد بود بعد از آمدن از سر کار، عليرغم خستگي به زيارت قبر ايشان مي‌رفت، سپس براي استراحت به خانه مي آمد. وقتي مي گفتيم حالا کمي استراحت کن، بعداً مي روي. مي‌گفت: ( الان وقت رفتن من است، بايد بروم.) لباسهايش هميشه تميز و مرتب بود، آن وقتها که هنوز پوشيدن لباس اتوکرده چندان مرسوم نبود، ايشان لباس خود را اتو مي‌کرد.

×   کمک به نيازمندان و عيادت از بيماران :

برادر شهيد چنين نقل مي کند: (بعضي وقتها که براي ملاقاتش به خوابگاه مي‌رفتم، او را نمي يافتم. وقتي از دوستانش سوال مي کردم، پاسخ مي‌دانند که شعبان بعضي وقتها يه‌طوري غيبش ميزنه که هيچ کس ازش خبردار نميشه. نگرانش نباشيد هرجا باشه، جاي بدي نيست. وقتي بيشتر تحقيق مي‌کردم، مي ديدم براي عيادت از جانبازها و کمک به آنها رفته است.)

(براي اينکه اخلاص داشته باشد، بگونه‌اي کمک مي‌کرد که نزديکترين افراد هم متوجه نشوند. وقتي مي ديد يکي از اهالي نيازمند روستا در حال ساختمان‌سازي است، براي کمک به او مي رفت. نصف مزد يک کارگر را از او مي‌گرفت و بيشتر از يک کارگر برايش کار مي کرد.)

(بخشي از حقوق تربيت معلم را مخفيانه به محرومين مي‌داد. اين را بعد از شهادتش به ما اطلاع دادند.)

×   ورزش و تفريح سالم

در ورزش يک سر و گردن از بقيه بالاتر بود. خصوصاً واليبال را خيلي خوب بازي مي کرد ولي شناکردن را تا قبل از جبهه و جنگ بلد نبود تا اينکه در منطقة خندق از فرصت استفاده مي‌کرد و در وقتهاي بيکاري از بچه‌ها شنا ياد مي گرفت، تا روزهاي آخر ديگر شنا را هم ياد گرفته بود. 

×   عشق و ارادت به امام :

از ويژگي شهيد سجادي عشق شديدي بود که به شخصيت امام خميني (قدس سره) داشت و هرگز نمي‌توانست تحمل کند که کسي به امام جسارت کند.

يکبار که مهماني در منزل شروع به بدگويي از شخصيت امام نمود، چهرة شهيد سجادي برافروخته مي‌شود و بي‌تامل حرف او را قطع کرد وگفت (اگر مي خواهي به اين حرفها ادامه بدهي، ميوه‌ات را بخور و بفرما بيرون.) مهمان که فکر نمي کرد پشت چهرة مظلومانه شعبان چنين جسارتي باشد، ديگر هرگز از اين حرفها نزد. 

×   عزت حتي بعد از شهادت :

شهيد سجادي شفاهاً وصيت کرده بود که اگر شهيد شدم، مراسم تشييع جنازه‌ام را به صورت نمادين مانند يک مجلس دامادي بر پا کنيد تا دشمنان ما بدانند شهادت براي ما عزا و اندوه نيست بلکه شادي و وصال حق است. در تشييع جنازه‌ام مولودي‌خواني سنتي مراسم عروسی روستا را بخوانيد.

(بلغ العلي بکماله، کشفت الدجي بجماله، حسنت جميع خصاله، صلوا عليه وآله)

بخشي از وصاياي شهيد:

بخشي از وصاياي شهيد که در يک هفته قبل از شهادت تنظيم شده است، به شرح زير مي باشد:

-    به هر جبهه‌اي که مي‌روم هدفم برچيدن کفر است و هدفم بر عليه آنهايي است که در مقابل اسلام ايستاده‌اند.

-    اگر به خواست خداوند شهادت نصيبم گرديد، برايم گريه نکنيد که من پيش خداي خودم خواهم رفت. و اينکه خون من از خون شهيدان از کربلاي حسين تا کربلاي ايران با ارزشتر و رنگين‌تر نيست.

-    هميشه به ياد خدا باشيد و در راه خدا گام برداريد. زنهار که از امر خدا سرپيچي نماييد يا به محرمات و معاصي دامن خويش را آلوده سازيد.

-    برادر عزيزم،  دِين خود را نسبت به خالق ادا کن و بار تکليفي را که بر دوش تو نهاده است به منزل برسان. وظايف مذهبي خود را آنگونه که خواست خداست انجام بده.

-    خواهشي که از شما امت حزب ا.. دارم اين است که پشتيبان رهبر باشيد و از رهبري او اطاعت کنيد و دليرانه در برابر مفسدين و جباران تاريخ با توکل بر خدا ايستادگي کنيد که نصرت شما در آن است و اين وعده‌ايست که خدا داده است و خوف از خدا را در خود بالا ببريد و پشتيبان سرسخت ولايت فقيه باشيد. هميشه در پي حق وحقيقت باشيد و ذکر و هدفتان فقط براي ا.. باشد.

-    به خانواده‌هاي شهدا سر بزنيد و به ديدار معلولين و مجروحين برويد.

-    هر کس با انقلاب امام مخالف است، مديون هستيد که بگذاريد در تشييع جنازة من بيايد و مديون هستيد که با هر ضد انقلاب در رابطه باشيد، چه دوستان و چه آشنايان.

-    با فاتحه و قرآن خواندن و صلوات در هر روز جمعه اين گنهکار را شاد کنيد.