سرو قامتان دامغان
قالب وبلاگ


[ سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:10 ] [ سرو قامتان ] [ ]

نامه­ ای از اصفهان

 

مرسوم بود همراه کمک­های مادی مردم به جبهه هدایای معنوی به صورت دل­نوشته یا نامه­هایی تقدیم رزمندگان گردد. در بین اسناد موجود در بایگانی گردان امام حسین(ع) نامه­ای نظرم را جلب کرد که یک دختر خانم از استان اصفهان همراه هدیه برای جهادگران فرستاده شده بود.

این نامه بیش از آنکه یک نامه باشد یک سند افتخار است، یک سند تاریخی است، نامه­ایست که به تحلیل­گران کمک می­کند تا به علت پیروزی یک ملت در برابر دنیای استکبار پی­ببرند. این نامه­ایست که با خواندن آن انسان غرق حیرت می­شود و به رزمندگان، مردم ایران و خانوادۀ شهدا افتخار می­کند. متن نامه چنین است:

به نام خداوند بخشنده مهربان

درود بر رهبر کبیر انقلاب امام خمینی

سلام بر رزمندگان اسلام من خواهر شهید محمد رضائی هستم که یکی از روستاهای اصفهان به نام دهنو نامه برای رزمندگان اسلام می­نویسم مادرم خیلی وقت است که می­خواهد یک نامه برای شما بنویسد و دردهای دل خود را برای شما بگوید شما بهترین کسانی هستید مادر من نان برای جبهه می­پزد از اول جنگ تا حالا برادرم از پیش انقلاب فعالیت داشت و نوارهای امام به خانه می­آورد و من و خواهر دیگرم را به اتاق دیگر می­برد و می­گفت که به حرفهای آقای خمینی گوش بدهید و شبهای اول انقلاب به کوچه می­رفت و شعار می­نوشت همسایگان به مادرو پدرم می­گفتند که این پسر شما بیهوده خودش را به کشتن می­دهد شاه نمی­رود همسایگان هنوز با مادر من خوب نیستند وقتی آرد برای جبهه می­آورند آنها می­گویند برای شما که شهید داده­اید چیزی آورده­اند مادر گوش به حرفهای آنها نمی­دهد و می­گوید رزمندگان اسلام به کافران می­جنگند چطور ما در پشت جبهه کمک نمی کنیم آنها به کمک مادر نمی­آیند مادرم 3 بعد از نیم شب برمی­خیزد و خواهر کوچکم را صدا می­زند و می­گوید برخیز وقت خواب نیست شما بجنگید تا فتح کربلا و آزادی قدس عزیز ما از این حرفها حراسی نداردحتی بچه سه ساله خواهرم قلک پولش را جبهه می­دهد و می­گوید من می­خواهم عیدی به رزمندگان بدهم بچه 5 ساله می­گوید برای فتح کربلا پیش سوی جبهه مادرم این نانها را که می­پزد قرآن به آنها می­خواند چاره دیگر ندارد همه چشم به شما رزمندگان دوخته­ایم امیدوارم شما با فتح پیروزی به خانه­هاتان برگردید و بجنگید تا قدس آزاد گردد . تا مسلمانان دیگر اززیر دست استعمار نجات یابد شما را به خدای بزرگ می­سپارم

خدایا  خدایاخدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

منتظری نستوه برای نسل انقلاب محافظت بفرما رزمندگان اسلام پیروزشان

به گردان مرگ بر آمریکا مرگ بر شوروی مرگ بر اسرائیل

اگر این نامه به دست شما رسید جواب نامه را به آدرس اصفهان خیابان امام خمینی دهنو خانه علی رضائی پلاک 90


برچسب‌ها: جهاد سازندگی
[ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 19:50 ] [ سرو قامتان ] [ ]

آقای یعقوب بیات درباره برف­روبی می‌گوید:

من بعد از آنکه چهار ماه در ارومیه با بلدوزر کار کردم، محل مأموریتم را اشنویه تعیین کردند. منطقۀ اشنویه به لحاظ هم مرز بودن با عراق شهر مرزی محسوب می‌شد و دشمن این منطقه را بمباران شیمیایی کرد. در اشنویه کارم برف­روبی بود. که کاری سنگین بود و در برف و بهمن گیر می‌کردیم. هر روز در آنجا با خطری رو­به­رو بودیم.

 

یک روز ما چهار دستگاهبلدوزر از اشنویه به طرف میل مرزی حرکت دادیم. بلدوزرها را بار کمرشکن کرده بودیم. هوا به قدری سرد بود که می­ترسیدیم یخ بزند و موتور آنها بترکد. برای همین باید نیم ساعت به نیم ساعت آنها را روشن نگه می‌داشتیم تا گرم بماند. با زحمت بسیار این چهار دستگاه را به مقر اصلی­مان در مرز رساندیم تا با آنها برف­روبی کنیم.

آنجا هر روز و هر شب برف می­بارید. برف­هایی که در برخی نقاط جاده به صورت بهمن در می­آمد و مشکل درست می­کرد. خیلی از مواقع ریزش بهمن همزمان بود با برف­روبی ما؛ زیرا سر و صدا و لرزشی که بلدوزر درست می­کرد، سبب می­شد یک گلوله برف از نوک ارتفاع حرکت کند. این گلولۀ کوچک در مسیر خودش تمام برف­ها را حرکت داده و تودۀ بزرگی درست می­کرد که بلدوزر را می­توانست به راحتی خرد کند و درهم بشکند.

 یک بار همراه حجت نادمی به طرف میل مرزی برف روبی می‌کردیم که یکباره احساس کردم همه جا تاریک شد. اتاق بلدوزر هم در زیر سنگینی برف به صدا در آمد. منتظر بودم هر لحظه به صندلی پرس شوم. اولین باری بود که زیر بهمن ماندن را تجربه می­کردم. امیدم قطع شده بود و شهادتین را خواندم و آمادۀ شهادت شدم. ولی با لطف خداوند هنوز  بلدوزر کار می­کرد. این مسألا سبب قوت قلبم شد. فکرم را متمرکز کرده و بلدوزر را کمی عقب و جلو کردم. یک مقدار که صبر کردم، جا باز شد و راحت­تر نفس کشیدم. چون نفسم داشت کم کم نفسم قطع می‌شد. به لطف خدا چون بلدوزر کار می‌کرد برف‌ها کم کم خوابید و کمی از سقف از زیر برف بیرون آمد.

آن وقت بود که صدای فریادهای حجت نادمی را شنیدم. او آمد و من را از داخل اتاق بیرون کشید. از خوشحالی فریاد می­کشید و با صدای بلند می­خندید و روی برف­ها می­غلطید.

بعد از اینکه از زیر برف نجاتم داد و قدری از بلدوزر فاصله گرفتیم،  به بلدوزر نگاه کردم دیدم از آن دود بلند می­شود. تعجب کردم زیرا آن را خاموش کرده بودم. به حجت گفتم: بلدوزر آتش گرفت! حجت باور نکرد و بعدش دید نه واقعاً آتش گرفته است. با بدبختی برف‌ها را رد کردیم و آتش بلدوزر را خاموش کردیم. فشار برف سبب اتصال سیم­های باطری و آتش­سوزی شده بود.

 


برچسب‌ها: گردان مهندسی رزمی امام حسین, ع, شاهرود
[ چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 20:38 ] [ سرو قامتان ] [ ]

آقای سید محمد حسینی در مورد جزیره مجنون می­گوید:

یک روز شاهد حملۀ توپخانۀ دشمن بودم. یکی از ماشین­ها آتش گرفت. نزدیک بود آتش به بلدوزر کناری آن سرایت کند. شهید دروکی با پای برهنه رفت بولدوزر را روشن کرد و کنار آورد با این که می دانست ممکن است شهید شود اما رفت که کار برای جایگزین کردن بولدوزر جدید چند روز عقب نیفتد.

وصل شدن این جاده  مقارن با روز میلاد امام حسین (ع) بود و بچه های جهاد برای احداث آن خیلی زحمت کشیده بودند و حدوداً دو ماه زمان برده بود و نهایتا موفق شدند. اکثر فرماندهان ارتش، سپاه، قرارگاه حمزه وتعداد زیادی نیرو آمده بودند. لحظه ی بسیار باشکوهی بود. همه در آن لحظات فقط صلوات می­فرستادند.

شهید رمضان عباس-زاده که در آموزش و پرورش بسطام مشغول به کار بود به عنوان مسئول پشتیبانی ما در آنجا مشغول به فعالیت شده بود. ایشان بعد از عملیات خیبر با وجود سمت بالایی که در آموزش و پرورش داشت، احساس کرد حضورش در منطقه بیشتر لازم است. تانکر سوختی در اختیار ایشان قرار داده بودند که وظیفه ایشان بردن سوخت به جزیره مجنون بود.

یک روز وقتی نهار بچه­های پدافند را می­بردم متوجه شدم دو یا سه تا ماشین وسط جاده ایستادن و حس کردم اتفاقی افتاده است چون در جاده­ها از این صحنه­ها زیاد می­دیدیم توجه زیادی نکردم ولی وقتی داشتم از کنار صحنه عبور می­کردم حس کردم چند نفر از بچه­های قرارگاه حمزه ایستاده­اند و یک ماشین هم ظاهراً سوخته بود. ایستادم و از ماشین پیاده شدم. دیدم یک تانکر سوخت است که کاملاً سوخته است. از یکی برادرها پرسیدم از بچه های ما بوده؟ گفت احتمالاً !

دو نفر از بچه­ها به سمت ماشین رفتند و در را باز کردند. یکی از آنها گفت: «مراقب باش پاهایش اینجاست!» تعجب کردم چون داخل ماشین چیزی دیده نمی­شد. جلوتر رفتم دیدم یک جنازه است که کاملاً سوخته. با توجه به روحیه­ای که از آقای عباس­زاده می­شناختم ناگهان به ذهنم آمد: «آقای عباس زاده لیاقت این گونه شهید شدن را داشتی.» البته مطمئن نبودم که خودش باشد. سپس با عجله رفتم تا غذای نیروها را برسانم. وقتی برگشتم ستاد، از فرمانده خبر ایشان را گرفتم .گفتند شهید شده است! بچه­ها می­گفتند شب قبل از شهادت، خودش نماز جماعت و دعا را خوانده و کمی  مداحی کرده، انگار دلش خبر کرده بود که می خواهد شهید شود.


برچسب‌ها: دیوانه شو
[ دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 9:13 ] [ سرو قامتان ] [ ]

                       برادر جهادگر آقای باقری  جهادگر شاهرودی از ا عملیات خیبر می­گوید:

با اينكه اوایل بهار شده بود ولی هوا خیلی گرم بود.  اطراف صورتمان را کامل با چفیه می پوشاندیم تا هم از گرما در امان باشيم و هم از حملۀ پشه­هاي آن منطقه. براي فرار از نيش پشه­ها حاضر بوديم كنار اگزوز بايستيم و دود و گرما بخوريم اما از گزند آنها در امان باشيم. يكي از ابتكارات بچه­هاي جهاد اين بود كه  لوله اگزوز بولدوزر را موازی زمین تعبيه كرده بودند تا دشمن نتواند گرای ما را بگیرد. شب­ها هم دشمن در چند متری ما بود و گاهی صدای رفت و آمدشان را با صدای پای حیوانات مثل سگ و شغال اشتباه می­گرفتیم ولی به علت تاريكي وجود همديگر را تشخيص نمي­داديم.

دشمن در آن محور چندین بار شیمیایی زد و متاسفانه تعداد زیادی از بچه­ها  شیمیایی شدند. تنها راه حلي که بچه هاي جهاد برای مبارزه با بمب­هاي شیمیایی داشتند آتش زدن لاستيك ماشين و كاغذ بود.

آن روز هم به محض اینکه حس کردیم دشمن شیمیایی زده، فورا دویدیم تا چیزی برای آتش زدن پیدا کنیم ولی هرچه گشتیم چیزی پیدا نکردیم. بوی بمب شیمیایی مثل بوی قرمه سبزی بود که هر لحظه داشت بیشتر و بیشتر می-شد. در همین هنگام دیدم یکی از بچه ها با یک بغل پر کتاب از سنگر بیرون آمد و گفت: «بیاین اینها رو بسوزانید! »

همه به هم نگاه کردیم. انگار هرکس منتظر دیگری بود که این کار را انجام دهد. که خود او کتاب­ها را روی زمین ریخت و داد زد: «چرا وایستادین؟»

با فریاد او انگار دستهایمان جان گرفت و ظرف بنزین را رویشان ریختیم و آتش زدیم!

برادر جهادگر سید محمد حسین می­گوید:

یکی از گلوله­های دشمن دقیقاً به سقف کمپرسی اصابت کرده بود. راننده شهید شده و خاک داخل ماشین را پر کرده بود. تنۀ بالای راننده نیز کاملا متلاشی شده بود. وضعیت ناراحت کننده­ای بود طوری که هرکسی این وضعیت را می­دید بی اختیار دلش می لرزید. بعضی از راننده­ها که صحنه را دیده بودند ترسیده و دیگر میل و رغبت زیادی به رفتن داخل جاده نداشتند. من در آن موقع مسئول تدارکات بودم و به بچه­ها چای و شربت می دادم تا خستگی­شان را برطرف کنند.  در همان موقع   رمضان عرب یار محمدی که با وجود سن بالا واقعاً رانندۀ شجاعی بود، طرف من آمد و با تعجب پرسید: «این جا چه خبره؟ چرا هیچکس کار نمی کنه؟»

گفتم: «بذار برات یه استکان چای بریزم اون وقت تعریف می­کنم.»

اما او دستش را به علامت « نه. » تکان داد و گفت: «اول تعریف کن!»

من هم ماجرا را برایش گفتم. به محض شنیدن قضیه، چفیه­ای که سرشانه­اش افتاده بود را دور گردنش پیچید و با صدای بلندی که راننده­ها بشنوند گفت: «نکند فکر می­کنید که تو اتوبانت هران -کرج مشغول کار هستیم؟ خوب معلومه تو جبهه و جنگ این چیزها وجود داره!»

من برایش چای ریختم و جلویش گذاشتم اما او بدون این که حتی یک جرعه از آن بخورد به طرف کامیون رفت و به سرعت بار زد. انگار بقیه هم منتظر کسی بودند تا به آنها روحیه بدهد چون بلافاصله بعد از او بقیۀ راننده­ها هم ماشین­ها را بار زدند و کار را از سر گرفتند.


برچسب‌ها: اتوبان تهران کرج
[ دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 8:13 ] [ سرو قامتان ] [ ]
شهید حبیب‌الله مجد

 

شهید حبیب‌الله مجدحبیب‌الله مجد در سال ۱۳۳۹ در شهرستان دامغان از توابع استان سمنان دیده به جهان گشود ایام نوجوانی و جوانی او مصادف با خروش عظیم مردم ایران بر علیه بیدار حکومت ستمشاهی بود وحضور در میدان مبارزه با ظلم از او جوانی رشید با دلی پرشور و اندیشه‌ای پویا ساخت که از سال ۱۳۶۰ با ورود به واحد مهندسی رزمی جهادسازندگی دل به دریای ایثار سپرد تا سدی در مقابل هجوم دشمن بعثی به میهن اسلامی باشد وی کار خود را با رانندگی لودر آغاز کرد و سنگرسازی بی‌سنگر شد.
سپس با عنوان مسئول محور عملیاتی به فعالیت پرداخت و پس از چندی فرماندهی گروهان مهندسی رزمی و پس از آن فرماندهی گردان مهندسی رزمی لشگر ۲۷ حضرت رسول اکرم (ص) دامغان را پذیرفت و در نهایت به عنوان جانشین عملیات قرارگاه مهندسی رزمی حمزه سیدالشهدا حماسه افرید وی در عملیاتهای متعددی از جمله خیبر، کربلای ۵، بیت المقدس ۲ و ۳، نصر ۸، و والفجر۱۰ شرکت و بارها در حملات شیمیایی دشمن آسیب دید پس از پایان ایام جنگ در رشته کارشناسی مدیریت بازرگانی به تحصیل پرداخت و مسئولیتهایی را در وزارت جهادکشاورزی عهده‌دار گشت که از آن جمله می توان به فعالیت در موسه جهان پیام و مدیرعاملی شرکت جهاد نصر کوثر اشاره کرد که خدمات ارزنده‌ای در استان هرمزگان و منطقه بشاگر ارائه نمودند وی همچنین اجرای طرح احداث سد شهرچای ارومیه و سد حوضیان الیگودرز از سوی شرکت جهاد نصر عهده‌دار گردید که پروژه اول چند روز پس از شهادت مظلومانه او در بیست و هفتم فروردین ماه سال ۱۳۸۴ به بهره‌برداری رسید. گرچه دفتر ۴۵ سال تلاش و مبارزه او بسته شد لیکن نام و یادش تا ابد در دلها زنده خواهد بود. روحش شاد
 
منبع : پایگاه اطلاع‌ رسانی صبح

برچسب‌ها: حاج حبیب الله مجد
[ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 20:52 ] [ سرو قامتان ] [ ]
  1.  
  2.  
 

 

 

 

  1. ابراهيمي  اصغر (شهيد)
  2. ابراهيميان جمال
  3. ابک قربانعلي (شهيد)
  4. ابولهب
  5. احمد پناهي سيد جلال (روحاني)
  6. اخلاقي، محمود (شهيد)
  7. آخوندي اصغر (جانباز)
  8. استشاره تقي (جانباز)
  9. آسودی محمدعلی (سردار)
  10. اشرف حسن (جانباز)
  11. اشرفي حسين (حجت­الاسلام)
  12. اصحابي ملا محمدحسن (مرحوم)
  13. افضلي، مشهدي قنبر (شهيد)
  14. اقباليه، حسن (شهيد)
  15. اکبر (جانباز)
  16. اماني  حسين (شهيد)
  17. امرايي (پزشک)
  18. اميد وار محمدتقي (جانباز)
  19. امير احمدي مهدي
  20. اميري حسن
  21. اميري حسين (جانباز)
  22. انصاريان شيخ حسين (حجت­الاسلام)
  23. آهنگران (مداح)
  24. ايثاري، حاج شمس­علي (شهيد)
  25. ايزد­بخش مجيد (شهيد)
  26. بابا
  27. باقري عباس (جانباز)
  28. باني  محمود  (شهيد)
  29. باهنر (شهيد)
  30. برنادرت
  31. بنائيان ابوالفضل
  32. بهاالديني (شهيد)
  33. بهشتي، آيت­الله (شهيد)
  34. بيناباشي نصرالله (شهيد)
  35. بينائيان  سجاد (جانباز)
  36. بينائيان حاج رجب (جانباز)
  37. پريمي، حاج رجب (شهيد)
  38. ترابي آقا شيخ محمد (حجت­الاسلام)
  39. ترابي سيدمحمود (حجت­الاسلام)
  40. ترابي سيدمهدي (حجت­الاسلام)
  41. ترحمي ناصر (شهيد)
  42. تفرشي محمود (شهيد)
  43. تقوي سيدعلي (جانباز)
  44. تيموري  مهدي
  45. جابري (شهيد)
  46. جاسم عبدالله
  47. جعفري غلامرضا (فرمانده لشکر)
  48. جلالي الياس (شهيد)
  49. جمي (آيت­الله)
  50. جندالله حسين (شهيد)
  51. جوادي نژاد محمدرضا
  52. چراغ­علي
  53. چناري رضا (جانباز)
  54. حاجي آبادي محمد (جانباز)
  55. حاجي قرباني محمد علي (جانباز)
  56. حاجي­پروانه حميد رضا (شهيد)
  57. حبيب­بن مظاهر
  58. حبيبيان ابوالفضل
  59. حجازي فخرالدين (مرحوم نماينده مجلس)
  60. حداديان سعيد  مداح)
  61. حسن بيکي ابوالفضل(جانباز)
  62. حق­پرست سعيد (جانباز)
  63. حقيري ابراهيم (جانباز)
  64. حقيري حسن (جانباز)
  65. حقيري عباس (جانباز)
  66. حيدرهايي مرتضي
  67. حيدرهايي ناصر
  68. خادم محمدباقر
  69. خانبيکي محمدعلي (شهيد)
  70. خان­زاده ابراهيم (جانباز)
  71. خاني(شهيد)
  72. خراساني   حسين (شهيد)
  73. خراساني  ابوالفضل (شهيد)
  74. خراساني  حسينعلي (شهيد)
  75. خراساني شيخ لطف­الله (جانباز)
  76. خراساني عباسعلي (شهيد)
  77. خراساني محمد ( روحاني شهيد)
  78. خراساني نژاد مهدي (جانباز)
  79. خراشي اصغر (جانباز)
  80. خرم آبادي عباس
  81. خطيب­زاده  محمد (جانباز)
  82. خطيرنامني  حسين (شهيد)
  83. خطيرنامني حسن (شهيد)
  84. خلجيان عباس (شهيد)
  85. خورزاني مهدي(شهيد)
  86. دارابيان محسن (پزشک)
  87. دارنده مهدي (آزاده)
  88. دانشفر حاج محمد
  89. داودالموسوي سيد قاسم ( روحانی شهيد)
  90. دستغيب، آيت­الله (روحانی شهيد)
  91. دوست محمدي (روحاني)
  92. دوّلي  حسين
  93. رائيجي محمدرضا (حجت­الاسلام)
  94. رجايي (شهيد)
  95. رجبي امير (جانباز)
  96. رستگار (شهيد)
  97. رستميان محمدعلي (شهيد)
  98. رضايي اسماعيل (جانباز)
  99. رضايي علي (شهيد)
  100. رضايي محسن (فرمانده اسبق سپاه)
  101. رضايي محمد رضا (شهيد)
  102. رضوي (شهيد)
  103. رضيان حسن (جانباز)
  104. رنجبر عباسقلي (مرحوم)
  105. رنجبر (شهيد)
  106. ريحاني جلال (شهيد)
  107. زين­الدين مجيد (شهيد)
  108. زين­الدين مهدي (شهيد)
  109. سرلک (شهيد)
  110. سعادتي  (شهيد)
  111. سفيديان جعفر (جانباز)
  112. سفيديان حسين­علي (جانباز)
  113. سلطانيه ابراهيم (جانباز)
  114. سلماني ابوالفضل  (شهيد)
  115. سلمانيان  غلام­حسن
  116. سيادت سيدمهدي (شهيد)
  117. شاکري  علي (جانباز)
  118. شاماني عباس (جانباز)
  119. شاماني عليرضا  (شهيد)
  120. شاه مرتضي سيدتقي (شهيد)
  121. شاهچراغي سيدحسن (نماينده مجلس شهيد)
  122. شاهچراغي سيدرضا (جانباز)
  123. شجري  محمد  (جانباز)
  124. شريف­تهراني بهرام
  125. شمس سيدرضا  (جانباز)
  126. شنايي محمدرضا (جانباز)
  127. شنايي ميرزاآقا  (جانبا زمرحوم)
  128. شهادتي علي­نقي (جانباز)
  129. شهروي دکتر
  130. شير­آشياني يوسف
  131. شيرپور حسين (شهيد)
  132. صادقي اسماعيل (شهيد)
  133. صباحي حسن
  134. صدام
  135. صرفي داود (شهيد)
  136. صرفي علي­نقي (شهيد )
  137. صياد حميدرضا (شهيد)
  138. صياد، شيرازي (سرهنگ شهيد)
  139. صيامي  علي­رضا (شهيد)
  140. طارق عزيز
  141. طاهري جندقي حسين(شهيد)
  142. طاهري رضا
  143. طباطبايي، سيدجمال (جانباز)
  144. طوسي، عليرضا (شهيد)
  145. عابد محمد (جانباز)
  146. عابدي، ذبيح­الله (شهيد)
  147. عارفي خليل (شهيد)
  148. عاشوري اکبر(شهيد)
  149. عالمي محمد (شهيد)
  150. عبداللهي حميد (جانباز مرحوم)
  151. عبيري مهدي (شهيد)
  152. عرب نجفي   حاج­عبدالله  (شهيد)
  153. عرفاني سيدرضا (شهيد)
  154. عروجي (جانباز)
  155. علي نژاد علي اکبر (شهيد)
  156. علي­زاده  علي اکبر (جانباز)
  157. عموعباس (جانباز)
  158. عموعلي اصغر (جانباز)
  159. عوض آبادي مجتبي (شهيد)
  160. غريب شاه
  161. فتوحي احمد (جانباز)
  162. فرخ­زاده  محمد  (شهيد)
  163. فضّه عمه
  164. فلاحتي محمد (جانباز)
  165. فلاحتي محمود (جانباز)
  166. فهميده حسين (شهيد)
  167. فيروزآبادي موسي(شهيد)
  168. قابيل
  169. قدرت­آبادي محمدعلي
  170. قدس­الهي رمضان  (شهيد)
  171. قدمي زين­العابدين (شهيد)
  172. قرائتي (حجت الاسلام)
  173. قربانيان محمدعلي (شهيد)
  174. قلعه­آقا­بابايي علي (شهيد)
  175. قلعه­نويي (شهيد)
  176. قناديان عباس (جانباز)
  177. کاظمي حسين
  178. کبيرنيا علي (شهيد)
  179. کريمي احمد (جانباز)
  180. کريمي داود (جانباز)
  181. کريمي مهدي (جانباز)
  182. کشاورز محمود (شهيد)
  183. کشاورزيان احمد (جانباز)
  184. کشاورزيان حسن
  185. کشاورزيان مهدي (جانباز)
  186. کيوان­لو  احمد
  187. گلستانه محمدرضا (شهيد)
  188. گلشني امير
  189. گيلان محمدرضا (جانباز پزشک)
  190. مادر بزرگ
  191. مالکي  علي  (جانباز)
  192. مامان
  193. محلاتي (روحانی شهيد)
  194. محمودزاده  علي (شهيد)
  195. محمودزاده حميدرضا (شهيد)
  196. مرتضوي  سيدحسن  (جانباز) 
  197. مرتضوي سيدمحمد (شهيد)
  198. مزيناني
  199. مسعوديان  رحمان (جانباز)
  200. مسئله­گو سيدحسن
  201. مشهد  محمدعلي (شهيد)
  202. مصطفي سروان
  203. مطهري اسماعيل (جانباز)
  204. مطهري نژاد احمد (شهيد)
  205. مطواعي    علي­رضا (جانباز)
  206. مقدسي  مسلم
  207. مقدسي ، علي­اکبر (جانباز)
  208. ملايي حميدرضا (شهيد)
  209. ملک محمدي  حسن  (حجت­الاسلام)
  210. ملکي  رمضان (جانباز)
  211. ملکي علي اکبر
  212. مهدوي نژاد , مهدي (جانباز)
  213. مهدوي­زاده حبيب
  214. مهرابي ابوالفضل (شهيد)
  215. مهرابي جعفر (شهيد)
  216. مهرابي حاج علي (جانباز)
  217. مهرابي قاسم (جانباز)
  218. مهرابي مجتبي (حجت­الاسلام)
  219. موسوي سيدروح­الله  (حجت الاسلام شهيد)
  220. مومني  حاج­عبدالله (جانباز)
  221. مومني رضا (شهيد)
  222. مومني علي (شهيد)
  223. مومني محمدعلي (مرحوم)
  224. مونسان  اسد (شهيد)
  225. ميرصالحي  سيدمهدي
  226. ميرعماد  سيدابوالفضل (شهيد)
  227. ميرقيصري  سيدمحمد (شهيد)
  228. ميري سیدموسی (شهيد)
  229. نجار رمضان (شهيد)
  230. نجار علي
  231. نصرتي فضل­الله (پزشک)
  232. نعيم­آبادي غلامعلي (آيت­الله)
  233. نقيبي   (پزشک)
  234. نواب سيدمحمود
  235. نوبري محمدرضا (شهيد)
  236. نوبري مشهدي محمد (مرحوم)
  237. نوروزي   کيومرث  (شهيد)
  238. واحدي  رضا (جانباز)
  239. واحدي  محمد (جانباز)
  240. وحيدي  علي (جانباز)
  241. وحيدي  محمود (شهيد)
  242. ولايتي  علي اکبر
  243. يحيي امير (جانباز)
  244. يحيي حسن
  245. يحيي حسين (شهيد)
  246. يعقوبي  محمد (جانباز)
[ چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 17:39 ] [ سرو قامتان ] [ ]
سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه:

انتقادات ازغدی از رویکردهای اقتصادی مسئولان/ برخی می‌گویند روایات‌ بازار اسلامی مردم را پررو می‌کند/ ما با دست خودمان اقتصاد را زمین گیر کرده ایمبه گزارش مشرق، حسن رحیم‌پورازغدی در سخنرانی پیش از خطبه امروز 26 دی ماه اظهار داشت: این توهم وجود دارد که داخل کشور امکانات اقتصادی اندک است و به صفر رسیده است و از خارج باید به این اقتصاد کمک شود.

وی تصریح کرد: اقایان توجه نکردند که به حدی سرمایه‌های سرگردان، دانشجویان متخصص، نیروهای کار و امکان سرمایه‌گذاری و پول در این کشور وجود دارد که حتی یک سوم آنها اگر فعال شود می‌تواند همه مشکلات اقتصادی کشور را حل کرده و ما در بعضی محصولات تبدیل به بزرگترین صادر کنندگان شویم.

وی اظهار داشت: تنبلی در  اقتصاد داخلی و التماس در اقتصاد خارجی همواره وجود داشته است چرا که  این  کار راحت‌تر و با مذاق تنبلی سازکارتر است.

این کارشناس دینی تاکید کرد:‌اگر سیاست‌های تجارت و گمرک قوانین مجلس و بازوی اجرایی دولت به نفع تولید‌کننده اصلاح شود و اجازه ندهیم هر کس وارد تولید می‌شود ناامید و ورشکست شده و به زندان یا به ورطه سوداگری و رباخواری بیفتد بدون هیچ وام بیگانه و در سخت‌ترین تحریم و حتی اگر پول بلوکه شده ما را ندهند خواهید دید که این اقتصاد چقدر قوی است و ما به دست خودمان با مدیریت غلط آن را زمین‌گیر کرده‌ایم.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگ اضافه کرد: روایت اسلامی بر این نکته تاکید دارند که به جای التماس به دیگران به قدرت خودتان ایمان بیاورید و اجازه بدهید بازار در جهت تولید سالم و به صورت اخلاقی و عدالت‌محور فعال شود.

وی ادامه داد: امام وقتی حکم سلمان رشدی را صادر کردند فرمودند عده‌ای به من می‌گویند واکنش شما تند بود و بهتر است توهین به رسول الله را نادیده بگیرم تا اقتصاد ما بهتر شود و امام اینگونه پاسخ داده بودند که اقتصاد شما هم بهتر نخواهد شد چرا که اگر الان کوتاه می‌آیند به دلیل این است که از شما می‌ترسند.اما اگر کوتاه بیایید از شما نخواهند ترسید و بر شما ترحم نخواهند کرد و جوری شما را زمین می‌زنند که عبرت دیگران شود.

وی تصریح کرد:‌اگر با عقل چرتکه انگیز مادی هم نگاه کنید در تاریخ هر زمان در ما ضعف دیدند بیشتر به ما فشار آورند

رحیم‌پور ادامه داد: در تاریخ نداشتیم که کسانی در ایران در برابر دشمنان کوتاه آمده باشند و حریف به ما باج یا امتیاز داده باشد چه رسد به اینکه به ما در روند توسعه کمک کنند. چنانکه مجله شارلی که بارها به پیامبر اکرم توهین کرده بود دوباره پس از وقایع اخیر با تیراژ میلیونی و قیمت پایین کاریکاتورهای مهم را منتشر کردند.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: همین‌ها وقتی هزار هزار مسلمان را در سوریه و عراق می‌کشند تروریست خوبند ولی وقتی چند تا اروپایی را می‌کشند تروریست بد هستند و آخر‌الزمان می‌شود.

وی با بیان اینکه تشخیص درست همان تشخیص امام در قضیه سلمان رشدی بود اضافه کرد: از طرفی علنی و غیر علنی به جریان‌های وحشی تروریستی کمک می‌کنند و از طرفی وقتی بخشی از آن به سمت خودشان کمانه می‌کند باز هم به اسم مبارزه با تروریسم جنایت می‌کنند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تاکید بر اینکه این حرفها ایدئولوژیک و غیر عقلانی نیست و کاملا منطبق با تجربه و عینی است گفت: هیلاری کلینتون در کتاب خاطرات خود به اسم انتخاب‌های سخت را منتشر کرده است و خواندن این کتاب شکل واضح نشان می‌دهد که حتی برای بهتر شدن دنیای ما هم راهی جز اقتصاد مقاومتی وجود ندارد.

وی تاکید کرد: این تخیل و توهم محض است که اگر ضعف نشان دهید به شما رحم می‌کنند یا حتی برای پیشرفت به شما کمک می‌کنند.

وی ادامه داد: کلینتون در کتاب خود نوشته در ابتدای بهار عربی به همه کشورهای عربی سفر کردم و گفتم  اگر اصلاحات نکنید رژیم‌های شما یکی یکی در شن فرو می‌روند، ترس از ایران را منتقل کردم و گفتم ایدئولوژی ایران همه جا را می‌گیرد.

وی افزود: کلینتون در کتاب خود گفته استراتژی ما در مقابل ایران هویج است و فقط با زبان قلدری و تهدید نمی‌شود با ایران مواجه شد و تاکید کرده است اگر دیپلماسی را شروع نمی‌کردیم نمی‌توانستیم تحریم‌ها را تشدید کنیم.

وی ادامه داد: وی اعتراف می‌کند مذاکره با ایران و نوشتن نامه‌ها تاکتیک بود چون نمی‌توانستیم بدون آن برای تحریم‌ها اجماع ایجاد کنیم.

وی اظهار داشت: کلینتون می‌گوید ایرانی‌ها هنوز هم درباره کودتای 28 مرداد ناراحت هستند و نمی‌توانند درک کنند چرا ما این کار را کردیم؛ متاسفانه رژیم شاه که متحد ما بود در یک انقلاب فروپاشید و ما برنامه داشتیم به جای آن کسان دیگری سر کار بیایند که ایران همچنان در قالب اقتصاد سرمایه‌داری و نفتی باقی بماند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: کلینتون در کتاب خود می‌گوید سال 1997 که رئیس جمهور عوض شد احساس کردیم به ما چراغ سبز نشان می‌دهند اما تندروها و رهبری اجازه ندادند؛ اما دولت در افغانستان با ما همکاری کرد ولی رئیس جمهور آمریکا با فاصله کمی لحن خود با  ایران را تشدید کرد و ایران را محور شرارت نامید؛ کلینتون می‌گوید اینجا  اولین جایی بود که احساس کردیم باید پیچ تحریم را سفت کنیم چون ایران موضع ضعف قرار گرفته است و می‌شود با فشار از آن امتیاز گرفت.

وی ادامه داد: کلینتون آورده است  در سال 2005 رئیس جمهور دیگر آمد که  ادبیات تندی داشت و ما مجبور شدیم عقب‌نشینی کنیم اما در عین حال از تهدید نظامی دفاع کردیم و سیاست چماق و هویج را ادامه دادیم تا از ما اطاعت کنند؛ در سال 2009 ایران پیشرفت فوق‌العاده‌ای در منطقه کرده بود حزب‌الله و حماس اسرائیل را شکست دادند و به بن‌بست کشاندند و پادشاهان عرب با ترس نظاره‌گر وضعیت منطقه بودند.

رحیم‌پور ادامه داد:‌کلینتون نوشته است وقتی دیدید ایران قوی شد اوباما به رهبر ایران نامه نوشت چرا؟چون دیدیم موضع ایران در خاورمیانه قوی و موضع ما ضعیف شد و اگر از مذاکره حرف نمی‌زدیم نمی‌توانستیم تحریم‌ها را تشدید کنیم.

رحیم‌پور تصریح کرد: آمریکایی‌ها دلشان می‌خواست رهبر ایران به این نامه جواب ندهد یا جواب تند غیر منطقی بدهد اما رهبری جواب این نامه را به صورت منطقی و استدلالی دادند.

وی اضافه کرد: کلینتون نوشته است در سال 2009 ما بالاخره چراغ سبز را نشان دادیم اما ناگهان وقایع 2009 رقم خورد و یک مرتبه نامه‌نگاری‌ها قطع شد و احساس کردیم می‌توانیم تحریم‌ها را تشدید کنیم.

وی افزود: کلینتون ادامه داده است رابط‌های ما در ایران تماس گرفته‌اند که از ما صریح دفاع نکنید چون کار ما خراب می‌شود اما ما مداخلات اورژانسی انجام دادیم و ابزارهای کلیدی ارتباطی را در اختیار آنها قرار دادیم؛ تماشای شکست 88 برای ما دردناک بود و تندروها دوباره پیروز شدند و من تاسف خوردم چرا اقدامات شدیدتری انجام ندادیم.

وی ادامه داد: کلینتون به صراحت گفته است بعد از 88 صادرات نفت ایران را محدود کردیم و تحریم‌ها را افزایش دادیم و نتانیاهو گفت آنقدر این تحریم را دوست دارم که انگار من آن را وضع کرده‌ام؛‌ کلینتون گفته است سیاست ما این بود که بازار ایران در داخل به ما چشم داشته باشد که ما چه می‌کنیم.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: کلینتون با اشاره به دو رویکرد متفاوت در زمینه اقتصاد در مذاکرات ریاست جمهوری اخیر گفته است پای مناظرات همه شوکه شدند و اولین بار بود که به این صراحت در مقابل سیاست‌های انقلابی صحبت شد؛ وقتی این مذاکرات را دیدیم معلوم شد باید تحریم‌ها را شدیدتر کنیم چون دارد تاثیر می‌گذارد.

وی تصریح کرد:‌به محض این که آمریکایی‌ها در کلام ما ضعفی را احساس کردند فهمیدند این تحریم‌ها در ذهن بعضی مقامات اثر می‌کند و با شدت دادن به تحریم‌ها می‌توانند امتیاز بگیرند. چنانکه می‌گویند ایرانی‌ها اقتصاد تولیدی داخلی را نتوانستند فعال کنند و وابستگی انها به نفت حفظ شده است؛ این‌ها می‌گویند دولت‌های ایران عرضه اصلاح تولید و نظام توزیع را نداشتند و به نفت آویزان مانده‌اند و حالا که ضعیف شده‌اند و خودشان می‌گویند دلیل آن تحریم بوده پس تحریم‌ها را تشدید می‌کنیم تا زمین بخورند.

وی تاکید کرد: کلینتون می‌گوید ما از حرف‌های خود اینها فهمیدیم که باید تحریم‌ها را بیشتر کنیم و این‌ها حال و عرضه فعال کردن اقتصاد داخلی را ندارند و فکر می‌کنند با صحبت کردن می‌توانند چیزی را عوض کنند؛ کلینتون گفته است گزینه‌ها را باید تیزتر کنیم و اکنون که باد در حمایت از ما وزیده ارزش دارد که تحریم‌های شدید و جدید را تصویب کنیم.

رحیم‌پور اظهار داشت : خود کلینتون به کشورهای کوچک مانند توکو و امثال آن سفر می‌کرد و رای آنها را در شورای امنیت می‌گرفت چنانکه خودش گفته آنها را صریحا تهدید کردم که اگر رای ندهند خودشان را تحریم می‌کنیم و مسئولین آنها را از سر کار برمی‌داریم.

وی ادامه داد: خود کلینتون می‌گوید تنها چیزی که می‌تواند ایران را از فشار رها کند فعال کردن اقتصاد داخلی است اما اینها عرضه این کار را ندارند و عین عبارت کلینتون این است که آنها را نسبت گزینه نظامی هشدار دادیم و شروع به تشدید لحن تحریم کردیم و گفتیم قطعنامه بی‌دندان نمی‌خواهیم. اما ایران در رقص استادانه ماهر بود؛ کلینتون می‌گوید بعد از اینکه خود آنها به موثر بودن تحریم‌ها اعتراف کردند دیپلماسی هم موثر و هم لذت‌بخش خواهد بود.

وی در ادامه با بیان اینکه می‌دانم این صحبت‌ها کسانی را ناراحت می‌کند گفت به ستاد نماز جمعه هم فشار آورده‌اند که این حرف‌ها گفته نشود چرا که روایت‌های اقتصاد اسلامی سیاست‌های جاری کشور را زیر سوال می‌برد. اما ا صلا وظیفه شرعی ماست که اینها را بگوییم که شما زیر سوال بروید.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی  تصریح کرد: نماز جمعه‌ای که در آن امر به معروف و نهی از منکر شود نماز جمعه ولایی و اهل بیتی نیست و نماز جمعه‌ای که مدام در آن می‌گویند روز روز است و شب شب است به درد خودتان می‌خورد.

وی تصریح کرد: نماز جمعه‌ای که خدا به آن فرمان داده و پیامبر و اهل بیت مسیر آن را تعیین کرده‌اند بنا به روایات اهل بیت باید مشکلات عینی جامعه را به صورت استدلالی طرح کرده و در آن نهی از منکر کنند حتی اگر نسبت به خود نماز جمعه باشد.

وی ادامه داد: کسی می‌گفت در یکی از ستادهای نماز جمعه که بعضی افراد در شهرهای کشور برای دیده  شدن در صف اول نماز جمعه در تلویزیون دعوا می‌کنند خب این منکر است.

وی تصریح کرد: برای من مهم نیست که این جلسات ادامه یابد و یا ادامه نیابد چرا که گفتن مطالب بی‌فایده اصلا ارزشی ندارد؛‌چیزی فایده دارد که عده‌ای از دست شما عصبانی  شوند و اگر دیدید کسی ناراحت نمی‌شود بدانید نهی از منکر نمی‌کنید و وراجی می‌کنید.

وی تصریح کرد:‌شان نماز جمعه امر به معروف و نهی از منکر از مسئولان و اصحاب ثروت و قدرت و کسانی که به نام دین با مردم سخن می‌گویند.

وی تصریح کرد‌: روی ستاد نماز جمعه فشار  بسیار زیادی است که روایات اقتصاد بازار و امثال آن خوانده نشود و حرف‌های ملوس در نماز جمعه بزنید؛‌ممکن است بنده دیگر در نماز جمعه سخنرانی نکنم اما اگر به شما گفتند نماز جمعه‌ای را برگزار کنید که درباره فتنه و فساد اقتصادی و شیعه انگلیسی در آن حرفی زده نشود بدانید که آن نماز جمعه دیگر نماز جمعه نیست.

وی با تاکید بر اینکه اجازه ندهید ولایت فقیه در مبارزه با جریانات سوء داخلی و خارجی تنها بماند گفت: نباید راحت از کنار کسانی که با ادبیات مذهبی به ولایت فقیه و امام حمله کردند عبور کنیم.

وی تصریح کرد: به من می‌گویند خواندن این روایات یعنی کلا بازار ما اسلامی نیست البته معنی حرف من این نیست اما اگر کسی خلاف روایات عمل می‌کند خودش را اصلاح کند.

وی تصریح کرد: یک رئیس جمهور در دهه 70 به من گفت روایاتی که می‌خوانید به درد حکومت کردن نمی‌خورد و به درد انقلاب کردن می‌خورد و بهترین رژیم از نظر ما لیبرال‌دموکراسی با حذف مفاسد اخلاقی آنهاست و می‌گفتند این روایات مردم را پررو می‌‌کند و بعد هم عده‌ای مایوس می‌شوند.

وی گفت:‌اما همین آیات و روایاتی که می‌گویند نخوانید کمونیست لامذهب را هم به زانو در می‌آورد.

رحیم‌پور اضافه کرد: چند هفته پیش سمیناری در آمریکای لاتین بود که از کل جریانات چپ و ضد کاپیتالیست دعوت کرده بودند و خدا ر ا شاهد می‌گیرم که همین روایات و آیات را بعد از یک بحث استدلالی در طول دو ربع ساعت خواندم و رهبران کمونیست‌های اروپا و آمریکای شمالی و جنوبی و آفریقا  چند بار بلند شدند و این روایات را تشویق کردند.

وی تصریح کرد: از اسلام نترسید ما خودمان ظاهرا از اسلام می‌ترسیم اسلام مواظب شماست شما نمی‌خواهند مواظب اسلام باشید.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: ما مذهب را در زیارت و عزاداری خلاصه کردیم و خارج از آن مذهب در زندگی اجتماعی ما حضور ندارد چنانکه اگر مذهب در زندگی اجتماعی ما حضور داشت این بازار شیعه بود که این همه چک بلامحل در آن وجود دارد.

وی ادامه دادند: به ما گفتند روایات را نخوانید که ما در مورد آن بحث داریم و من گفتم بیایید در همین نماز جمعه بحث کنیم؛ کرسی آزاد‌اندیشی این نیست که مسئولان حرف بزنند و بروند به جای بیلان‌کاری دادن مسئولان در همین نماز جمعه از آنها حسابرسی کنید.

رحیم‌پور تصریح کرد: اگر می‌خواهید نماز جمعه‌ها شلوغ و مورد هجوم جوانان شهر باشد به احکام نماز جمعه در اسلام عمل کنید، صحبت کردن درباره مسائل روز صحبت کردن درباره تقویم نیست، مسئله روز یعنی مشکل جامعه یعنی میزان طلاق، یعنی رفتار با ارباب رجوع یعنی وضعیت اعتیاد و امثال آنها.

وی اظهار داشت: پروفسوری از کوبا درهمایشی که به آن اشاره کردم شرکت کرده بود که به او چکوآرا دوم می‌گفتند و ظاهرا جانشین چکوآرا در وزارت نیشکر کوبا بوده است.

وی ادامه داد: از او پرسیدم آیا همه چریک‌های شما کمونیست و لامذهب بودند که پاسخ داد ما ابتدا درباره ایدئولوژی صحبت نمی‌کردیم و می‌گفتیم مبارزه با ظلم.

وی افزود: برای این فرد آیات و روایات مربوط به بازار اسلامی را خواندم و او دو دقیقه تمام به صورت ایستاده این صحبت را تشویق کرد و از من پرسید آیا واقعا در دین شما این صحبت‌ها وجود دارد و اگر ما پیش از این از این موارد معتقد بودیم قطعا رویکرد ما نسبت به دین و مبارزه تغییر می‌کرد.

وی با  اشاره به ادله شرعی سخنان رهبری درباره اقتصاد مقاومتی گفت: امام موسی‌بن‌جعفر (ع) از کسی پرسیدند چرا کار نمی‌کنی که این فرد گفت حال ندارم و ایشان فرمودند احسظ عزک. اقتصاد مقاومتی یعنی همین یعنی تولید کن تا عزتت محفوظ بماند. جامعه‌ای که جوانانش از عرق ریختن می‌ترسند ذلیل می‌شود.

وی ادامه داد: حضرت رسول فرمودند اگر جامعه‌ای و مردمی آب و خاک داشته باشند و گرسنه بمانند این جامعه ملعون است.

وی با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی یعنی کار و تولید کن و به عزتت برس اضافه کرد: از معصومی پرسیدند عزت کجاست گفت صبح قبل از طلوع آفتاب به سمت بازار و تولید حرکت کن و کرامتت را حفظ کن.

رحیم‌پور در ادامه تصریح کرد: در این کشور باندهایی وجود دارند که به صورت پروژه‌ای کار برمی‌دارند که چطور تولید‌کننده‌های داخلی را ورشکست و راه را برای واردات هموار کنند و اینها در ادارات دولتی نفوذ دارند و سرمایه‌دارهای خارجی هم به آن‌ها وصل هستند تا هر کس در کشاورزی و صنعت و تولید علم فعال شد مسخره کنند و فشار بیاورند و پرونده‌سازی کنند تا کار پیش نرود.

وی ادامه داد:کسی از معصوم پرسید که می‌خواهم کار کنم ولی شغل‌ها درشان من نیست و ایشان فرمودند اگر شده حمالی کنی کار کن و از مردم بی‌نیاز شو.

وی در پایان تاکید کرد: هر کسی فکر می‌کند می‌شود اقتصاد داخلی را رها کرد و با حل کردن مشکلات با خارجی‌ها می‌توان کشور را جلو برد بر اساس همه آنچه به آن اشاره کردم اشتباه می‌کند.


برچسب‌ها: رحیم پور ازغدی, مشرق, نماز جمعه, اقتصاد مقاومتی
[ شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ ] [ 8:41 ] [ سرو قامتان ] [ ]

پس از مدتی گردان جهت استراحت به 5 طبقه‌های اهواز رفت. هنوز از راه نرسیده بودیم که مرخصی گردان ابلاغ شد.

بعد از تحمل آن همه گرما و فشار مرخصی دوست داشتنی بود. بچه‌ها سریع آماده شدند تا با قطار همان روز حرکت کنند.

وقتی به ایستگاه راه آهن رسیدیم، برادر پاسداری که خیلی تیپ زده و لباس­هایش اتو کشیده و موهایش هم فرم دار بود و مشخص بود که از نوع بچه‌های پشت خط است به برگه‌های مرخصی اشکال گرفت. حاج رجب کاغذ دیگری از کیفش در آورد و مرخصی نوشت باز هم قبول نکرد. ده دقیقه‌ای با او جر و بحث کرد نتیجه‌ای نداشت.

یکباره ناراحت شد و با یک لگد او را پخش زمین کرد. کیومرث نوروزی هم دادکشید: «بچه‌ها سوار شن!» بچه‌ها به قطار هجوم بردند. بنده خدا از جایش بلند شد و گرد و خاک لباس را می‌تکاند در همان حال گفت: «نمی‌گذارم قطار حرکت کنه!» حاج رجب گفت: «خیلی احترام­ات را نگه داشتم که اینقدر حرف غیر حسابی زدی حالا مثل اولاد آدم وظیفه­ا‌ت را انجام بده. اینا از جزیره آمدن اگر اشاره کنم تو را می‌خورند. ما که حرف غیر حسابی نمی‌زنیم.»


برچسب‌ها: حاج رجب, حاج علی رضا
[ سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ ] [ 22:59 ] [ سرو قامتان ] [ ]

با غلامحسن سلمانيان توي یک سنگر بوديم. در پنج قدمي ما خليل با مهدي خانزاده صحبت مي‌كرد. صداي انفجار شديدي بلند شد. خمپاره 60 بود. ناله‌اي عجيب شنيدم. پتوي در سنگر را كنار زدم. تركش شكم خليل را پاره كرده بود. بيشتر روده‌ها و كليه‌هايش روي زمين پخش شده بود. به زمين مي‌غلتيد. نعره مي‌كشيد. هيكل رشيدش از درد پيچ و تاب مي‌خورد. مثل ماهي‌اي كه از آب بيرون مي‌افتد.

 لحظات سخت و دردناكي بود. شهادت يك عزيز قهرمان در آخرين روز مأموريت حال بچه‌ها را گرفت. صحنه عجيبي بود. نيم ساعت او دست و پا مي‌زد. دنیا بر سرمان خراب شده بود. هيچ كاري نمي‌توانستيم انجام دهيم. اين نوع صحنه‌ها فراموش شدني نيست. حتي سخن گفتن از آنها هم مشكل است ولي حضور در صحنه واقعاً دردناك است. تو شاهد گلي هستي كه پرپر مي‌شود و به او كمال علاقه را داري ولي خودت هم درمانده‌اي بيش نيستي. آن صحنه هر دل سخت و سنگي را مي‌شكست چه رسد به دل‌هاي پاك و روح لطيف بچه‌هاي گروهان.


برچسب‌ها: حاج علی رضا نوبری, شهید خلیل عارفی, عملیات خیبر
[ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ ] [ 7:8 ] [ سرو قامتان ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام ، به وبلاک سرو قامتان دفاع مقدس شهرستان دامغان خوش آمدید.
مردان و زنانی بسیاری برای حفظ این کشور جان و تن خویش را فدا کردند، متحمل صدمه شدند اما از پای ننشستند....
ما در این وبلاک سعی می کنیم یادی کنیم از این مردان و زنان فداکار میهن، در این راه حمایت و هدایت همگان چراغ راه ماست. دست کمک خواهی به سوی شما مردان و زنانی که سهمی در این حماسه بزرگ قرن داشته اید در راز می کنیم...هرکسی که هر گونه سهمی داشت در انقلاب ، درجنگ و.. ما را یاری نماید،
درج مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس وبلاگ بلامانع است